منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٩
بدتر از اين، سخن ديگر او است كه مى گويد:
«وَلو كانَ الأعرابىُّ متوسِّلاً لذاته لبقى فى منزله واكتفى أن يقول و هو فى بيته: اللّهمّ اسقِنا الغَيث بجاهِ نَبيّك...».[١]
«اگر هدف وى توسل به ذات پيامبر بود، كافى بود در خانه بنشيند و بگويد خداوندا! به مقام پيامبرت ما را سيراب بنما».
پاسخ اين اعتراض روشن است، زيرا اگر هدف اعرابى، تنها آن قسم از توسل بودكه در مقام درخواست ازخدا، پيامبر را وسيله خود قرار دهد، كافى بود كه در خيمه خود بنشيند و به نحوى كه گفته شد دعا كند.
ولى هم اكنون يادآور شديم كه توسل وى به پيامبر به صورت گسترده بود و اجمالاً مى دانست پيامبر مى تواند از طرق گوناگون، به درخواست او پاسخ گويد و يك چنين توسل جز با شرفيابى به حضور پيامبر، امكان نمى پذيرفت.
اشكال آقاى رفاعى روى اين اساس است كه تصور كرده كه توسل به ذات، يك صورت بيش ندارد، و از اين جهت مى گويد: اين نوع توسل، با جلوس در خانه و خواندن خدا، امكان پذير بود. ديگر توجه نكرده است كه توسل به ذات، صورت هاى ديگرى نيز دارد كه در آغاز بحث، به آن اشاره گرديده و يك چنين گستردگى جز با شرفيابى جامه عمل نمى پوشد.
تا اين جا مفاد حديث اعرابى روشن گرديد و نكته اى در آن باقى ماند كه هم اكنون يادآور مى شويم.
درست است كه در اين حديث، توسل مورد بحث يعنى توسل به اوليا در مقام دعا وارد نشده است، يعنى عرب بيابانى در مقام دعا و درخواست از
[١] التوصل إلى حقيقة التوسل، ص٢٩١.