منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٥
ازمقام رسالت و شرف نبوت فرزندش آگاه بود، زيرا وقتى دو سال، قحطى مكه را فرا گرفت، وى به ابوطالب گفت: فرزند شيرخوار خود «مصطفى» را بياورد. آنگاه رو به كعبه ايستاد، در حالى كه فرزند شيرخوار خود رابه سوى آسمان بلند مى كرد، گفت:
«يا ربّ، بحقّ هذا الغلام، اسقنا غيثاً مُغيثاً دائماً هاطِلاً...».
«پروردگارا به حق اين غلام، ما را با باران دادرس و درشت دانه سيراب فرما...».[١]
اين نه تنها عبدالمطلب و ابوطالب بودند كه به وسيله فرزند خود استسقا مى نمودند بلكه از نقل محدثانى مانند بخارى و بيهقى كاملاً استفاده مى شود كه اين سنت، در اذهان مسلمانان باقى مانده و شعر ابوطالب، زبانزد صحابه و تابعين بوده است.
بخارى در باب استسقا، ج٢، صفحه ٢٧، از عبداللّه بن دينار نقل مى كند كه من از فرزند عمر شنيدم كه وى به شعر ابوطالب تمثل مى جست و آن را مى خواند، آنجا كه مى گويد:
وَابْيَض يُسْتَسقى الغَمامُ بوجهِه *** ثِمالَ اليَتامى عِصْمَةٌ للأرامـلِ
و نيز از پدر «سالم» نقل مى كند كه: من، هنگامى كه پيامبر بالاى منبر براى مردم طلب باران مى نمود، قول شاعر را به خاطر مى آوردم و به چهره او مى نگريستم، از منبر پايين نمى آمد، مگر اين كه باران مانند ناودان جارى مى شد.(و مقصود از قول شاعر، همان شعر بالاست».
بيهقى نيز در سنن كبراى خود، چاپ هند، در ج٣، ص ٣٥٢ هر دومطلب را نيز نقل كرده است.
[١] ملل و نحل، شهرستانى، ذيل لغت عبدالمطلب(ص ٤٣٢ از ترجمه افضل الدين اصفهانى).