منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٣
دستى بر سر وى كشيد و درباره او دعا كرد.
ابوعبداللّه محمد بن عثمان معروف به ذهبى متوفاى سال ٧٤٨ در كتاب «ميزان الاعتدال فى نقد الرجال» ج٢، ص ٥٦٤ درباره او مى نويسد:
«يحيى بن معين ودارمى وبخارى و نسائى او را تضعيف كرده ولى احمد بن حنبل او را توثيق كرده است و شافعى با حديث او احتجاج نموده است».
بنابراين، ضعيف بودن عبدالرحمان، يك مسأله اتفاقى نيست، بلكه بسان گروهى مورد اختلاف مى باشد. هرگاه احاديثى كه شيعه در اين مورد نقل نموده است، به حديث وى ضميمه گردد، مى توان به صحت آن اذعان نمود.
ما فرض مى كنيم كه وى صد در صد ضعيف بوده و هرگز نمى توان با روايت او احتجاج كرد، ولى جان كلام اين جاست كه اگر توسل به اشخاص محترم، شرك بود، به طورى كه بايد مرتكب آن را توبه داد، واگر توبه نكرد، در ميدان رياض و در مسعاى مكه او را گردن زد، پس چرا محدثانى مانند حاكم و ابونعيم و بيهقى و سيوطى و... از اين نكته غفلت ورزيده و به مضمون آن خرده نگرفته اند؟!
مگر گروه وهابى مسلمانان جهان را به راه و روش سلف صالح دعوت نمى كند؟ مگر نويسنده كتاب «التوصل» پايه گذار الدعوة السلفلية نيست؟ پس چرا سلف صالح، اين حديث و امثال آن را بدون دغدغه نقل نموده و هرگز به خاطر آنها موضوع شرك خطور نكرده است؟
فرض مى كنيم عبدالرحمان، برادرزاده خليفه دوم از روى عمد، چنين حديثى را جعل و وضع نموده است، آيا جاعل حديث كه خود از خاندان خلافت است، به خود اجازه مى دهد كه حديثى را جعل كند كه مردم نپذيرند؟