منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٤
اكنون به پاسخ آن مبادرت مىورزيم. اين استدلال حاكى از آن است كه آنان از ماهيت عمل توسل، آگاهى كافى ندارند، ولذا هر نوع ارتباط و پيوندى را ميان استجابت دعا ومقام و منزلت «متوسل به» نفى مى كنند و تصورمى نمايند كه درخواست دعا با توسيط مقام و منزلت پيامبر، بسان اين است كه فردى كباب بخورد، تا ديگرى قوى و نيرومند گردد، آن يكى ورزش نمايد، تا ديگرى تندرست شود، و سرانجام تصور مى كنند كه مورد توسل بسان مثل معروف فارسى است كه مى گويد: من آنم، كه رستم بود پهلوان، و يا بسان مثل معروف علمى است كه مى گويند من آنم كه علامه الفين نوشت.
وجاى تأسف است كه نويسنده اى از عملى انتقاد كند كه از ماهيت آن آگاهى ندارد.
قرآن مجيد كه با صراحت هرچه كاملتر مى فرمايد:
(وَأَنْ لَيْسَ لِلإنْسانِ إلاّ ما سَعى) .[١]
«براى هر انسانى، جز آنچه را كه كوشش كرده و بدست آورده است، چيزى نيست».
در اين صورت چگونه مى توان از عملى كه ديگران انجام داده اند، بهره بردارى نمود؟ و تا ارتباطى ميان من وعمل او برقرار نگردد، هرگز مقام و منزلت او به حال من مفيد واقع نمى گردد. اكنون ببينيم كه پيوند ما با مقام و منزلت او چيست؟
شكى نيست كه فيض الهى و الطاف خداوندى به اندازه شايستگى افراد به ايشان مى رسد و هر نوع دگرگونى در روح و روان افراد مايه دگرگونى ونزول
[١] نجم/٣٩.