منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٦
نويسنده كتاب «التوصل» روى خوش بينى كه به ابن تيميه دارد تصور كرده است كه واقعاً يك فرد با معرفت، چنين دليلى را مطرح كرده است، در صورتى كه يك فرد آشنا به اصول توحيد اسلام و معارف قرآن نمى تواند بگويد: حتماً بايد ميان ما و خدا واسطه باشد، در صورتى كه قرآن مى فرمايد:
(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الوَريدِ).[١]
«ما به او از سياهرگ گردن نزديكتريم».
و نيز مى فرمايد:
(وَإِذا سَأَلَكَ عِبادى عَنّى فَإِنَّى قَريبٌ أُجيبُ دعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعان).[٢]
«هر موقع بندگانم از تو در مورد من سؤال كنند من نزديكم و دعوت دعوت كننده را پاسخ مى گويم، اگر مرا بخواند».
قابل توجه، تعزيه اى است كه شيخ الاسلام وهابى در اين مورد خوانده و سخن مناظر را به دو نوع توجيه كرده، و يكى را پسنديده و ديگرى را مردود شمرده است:
«إن أراد بذلك أنّه لابدّ من واسطة يُبلّغنا أمر اللّه فهذا حقٌّ وإن أراد بالواسطة أنّه لابدّمن واسطة فى جلب المنافع ودفع المضارّ مثل أن يكون واسطة فى رزق العباد فهو من أعظم الشّرك».
«اين كه مى گويند واسطه لازم است مقصود چيست؟ اگر مقصود اين است كه از طريق واسطه (پيامبر) احكام الهى را فرا گيريم، اين سخن صحيح است و اگر مقصود اين است كه به وسيله واسطه سودى جلب و ضررى دفع شود، مانند اين كه وسيله اى در رزق بندگان باشد، اين كار شركى بزرگ است».
[١] ق/١٦.
[٢] بقره/١٧٦.