منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٩
فصلى گشوده و بر جواز آن از قرآن و سنت استدلال كرده است. حس مذهبى و توجه بشر به جهان ماوراى طبيعت يك امر فطرى است و انسان ناخودآگاه در موارد بيچارگى و بدبختى به سوى جهان ديگر كشيده مى شود، يك چنين مسايل نياز به استدلال از قرآن وحديث ندارد. به عبارت ديگر: خداجويى و خداخواهى با فطرت بشر آميخته شده و هيچ فردى نمى تواند خود را از اين حس تخليه كند، و اگر هم در زبان انكار نمايد، در دل آن را قبول دارد.
ثانياً: تنها موردى كه از توسل مشروع، به عقيده انسان مى تواند مورد توجه باشد، همان توسل انسان به دعاى برادر مؤمن است، كه وى براى مشروع بودن آن، از آيات گذشته (٦٦نساء، ٩٧و٩٨ يوسف، ٥ منافقون و ١١ فتح) استدلال كرده است، ولى فوراً براى اين كه سر سوزنى از مكتب «ابن تيميه» تخلف نكند، مى گويد اين آيات، مربوط به درخواست سؤال از احيا است، و هرگز دليل بر آن نمى شود كه از ارواح نيز مى توان، درخواست دعا كرد.[١]
ما از ايشان مى پرسيم:
اگر واقعاً در تفسير و توضيح مفاد آيات بايد تا اين حد محدود ومقيد به
[١] التوصّل إلى حقيقة التوسُّل، ص ١٣٦، متن عبارت وى چنين است:
«كلّ هذا إنّما كان ولا شكّ في حياته (صلى الله عليه وآله وسلم) ولا يجوز لأحد بعد وفاته، أن يأتى قبره ويسأله أن يستغفر اللّه له، لأنّ استغفاره قد انقطع بوفاته وانتقاله إلى الرّفيق الأعلى ـ بأبى هو و أُمّى ـ و لم يعد يستطيع الدُّعاء والاستغفار لانقطاع عمله بالوفاة.
وبناء على ذلك، فإنّ كلّ سؤال منه بالاستغفار بعد وفاته محرّم وليس لأحد أن يحتجّ بالآية على فعل ذلك: فالآية خاصّة بحياته، لأنّ اللّه تعالى يحكى عن المنافقين الّذين يصدّون عن الحقِّ وعن اتّباعه.
إذاً هذه حكاية عن واقع حال أيّام الرّسول، يذكرها اللّه في القرآن ويرويها لنا لنتعظ بما فيها ونعمل بما نفهم منها... ويُبيّن لنا صحّة ما إذا أردنا أن نتوسّل بدعاء أحد لنا».