منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٧
خوشبختانه با تحديد حقيقت شرك، بى پايگى آن روشن گرديده است و محور بحث در اين رساله، جهت ديگر غير از شرك است.
ب: پس از مرگ حياتى وجود ندارد، و بر فرض زنده بودن آنها ارتباط ما با آنان قطع شده است.
اين دو فرض نيز به حكم آيات گذشته باطل و بى اساس است.
ج: قدرتهاى معنوى وكمالات روحى و تكريم واحترام پيامبران، به زندگى مادى وجسمى آنها محدود است، و در غير اين صورت فاقد هر نوع كمال معنوى و قرب الهى مى باشند.
اين انديشه نيز بسيار بى اساس و بى پايه است، زيرا به حكم جهان بينى قرآن و براهين فلسفى، مركز قدرت وسرچشمه تمام كمالات، روح انسان بوده وواقعيت انسان همان روح وروان اوست، و بدن بسان لباسى است كه به حكم ضرورت و براى رشد و تكامل روح بر اندام آن پوشانيده شده است، و جدايى روح از بدن، خصوصاً روح اولياى الهى، گواه بر تكامل روح و بى نيازى روح از جسد عنصرى است، نه اين كه جدايى روح از بدن، مايه محو ونابودى كمالات روحى و نيروهاى معنوى آنان باشد.
با توجه به اين مقدمات، درخواست حاجت و طلب دعا و غير دعا از ارواح مقدسه به همان شكلى كه در جهان ماده و در حيات عنصرى صورت مى گرفت، صحيح خواهد بود.
پرگويى بى ثمر
در اين جا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اينكه: