منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٥
بدن و واكنشهاى متقابل مادى آن، جوهرى اصيل به نام روح و روان، قائلند كه مدتى با اين بدن همراه مى باشد و بعداً پيوند خود را از بدن بريده و در محيط ويژه خود با بدن لطيفتر به سر مى برد. بقاى ارواح پس از مرگ انسان مسأله اى نيست كه بتوان آن را در اين صفحات ثابت ومبرهن نمود، زيرا بقاى نفس وروح انسان، با دلايل دقيق فلسفى وتجارب يقين آفرين روحيون، امروز ثابت گرديده است.
مسأله بقاى ارواح پس ازمرگ، در فلسفه اسلامى به صورت يك مسأله قطعى درآمده و فلاسفه بزرگ مانند شيخ الرئيس و شيخ الاشراق و صدرالمتألهين، هركدام پيرامون اين موضوع بحثهاى عميق دارند وبر اساس بقاى روح انسان پس ازمرگ، مسايلى را پايه گذارى كرده اند.[١]
در نهضتهاى اخير غرب، تب ماديگرى بالا گرفت ومسائل ماوراى طبيعت مانند خدا، فرشته، روح مجرد وديگر عوالم غيبى مورد شك وترديد قرار گرفت، اما از نيمه دوم قرن نوزدهم ورق كاملاً برگشت، وبا پيدايش علم «اسپريتيسم» و ارتباط با ارواح به شكلهاى مختلف، غرور ماديگرى كاملاً كاهش يافت و در آغاز قرن بيستم مسأله بقاى ارواح وارتباط با آن به صورت مسأله حسى درآمد،وروحيون با تجارب فراوان، در حضور جمعى از شخصيتهاى بزرگ علمى آن زمان مسأله اصالت روح را در عداد حقايق شمردند و گروههاى بيشمارى، از آراى ديرينه خود برگشتند وبه صفوف روحيون پيوستند. خوشبختانه در اين موضوع كتابهاى فراوانى نوشته شده است وعلاقمندان مى توانند به كتابهاى مربوط به «اسپريتيسم» واحضار (يا به عبارت
[١] دلايل تجرد روح و نفس انسانى در كتاب «جهان بينى اسلامى» به گونه فشرده آورده شده است.