منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٤
زندگى نيست، بلكه دريچه اى است براى يك زندگى نوين، و انسان با عبور از اين رهگذر به حيات جديد و عالمى كاملاً نو، گام مى نهد، عالمى كه برتر از جهان ماده و طبيعت مى باشد.
گروهى كه مرگ را فناى انسان مى دانند و معتقدند كه با مرگ، همه چيز وى از بين مى رود و نشانه اى از او جز يك جسد بى روح كه پس از چند صباحى به خاك و ديگر عناصر تبديل مى شود، باقى نمى ماند، ناخود آگاه از فلسفه ماديگرى پيروى نموده و از آن مكتب الهام گرفته اند.
اين طرز تفكر حاكى است كه دارندگان اين نظر، حيات و زندگى را جز آثار مادى اجزاى بدن وواكنشهاى فيزيكى و شيميايى مغز و سلسله اعصاب چيزى ديگر نمى دانند و با فرو نشستن گرمى بدن و توقف سلولها از حركت و توليد، حيات انسان فروكش كرده و شخص به صورت جماد درمى آيد. روح وروان در اين مكتب، جز انعكاس ماده وخواص آن چيز ديگرى نيست و با بطلان اين خواص و از ميان رفتن تأثيرات متقابل اجزاى بدن در يكديگر، روح وروان به كلى باطل شده و ديگر، از وجود روح و بقاى آن و جهانى به نام ارواح خبرى نيست.
يك چنين نظر، درباره روح وروان انسان، از اصول ماترياليسم الهام مى گيرد و در اين مكتب، انسان جز يك ماشين، چيزى نيست كه از ابزار وآلات مختلف تركيب يافته و تأثيرات متقابل اجزاى آن، پديد آورنده نيروى تفكر و درك، در مغز گرديده است وبا پراكندگى اجزاى آن، آثار تفكر وحيات به كلى نابود مى شود.
نظريه ماترياليستها درباره روح وروان، در نظر فلاسفه بزرگ جهان و دانشمندان الهى به كلى مردود بوده و الهيون براى انسان، علاوه بر نظام مادى