منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٤
شما آيات مورد بحث را به دست يك عربى دان آشنا به قرآن بدهيد، خواهيد ديد كه مى گويد: «استغفار»پيامبر تأثير در جلب مغفرت خدا دارد، از اين جهت قرآن دستور مى دهد براى جلب آمرزش خدا، به سوى پيامبر بروند و از او درخواست وطلب مغفرت نمايند. تعجب اين است كه همان نويسنده مى گويد:
«در آيه ٩٧ سوره يوسف (و همين آيات سوره نساء و منافقون) استغفار منحصراً راجع به حقّ الناس است».
بايد از اين نويسنده پرسيد، اگر اين آيه مربوط به «حق الناس»است، چرا لفظ «استغفار»به كار برده است؟ يعنى: اگر مقصود اين است كه پيامبر ازحقّ خود درگذرد و آنان را ببخشد، پس چرا مى گويند (اِسْتَغْفِرْ لَنا) ؟ در حالى كه بايد بگويد «اِغْفِر لَنا» و«وَاْعْفُ عَنّا» در «سوره منافقون» به جاى جمله ( يَسْتَغْفِر لَكُمْ رَسُولُ اللّه) بايد بگويد:«يَغْفِرْ لَكُمْ» و همچنين است در «سوره نساء»كه بايد به جاى جمله (وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ) بايد بگويد: «وَغَفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ». گذشته بر اين از قديم الأيام گفته اند كه مورد مخصِّص نيست. فرض كنيم كه آيات ياد شده در موردى وارد شده است كه كنار «حقّ اللّه» ، «حقّ الناس» هم بوده است، و دعاى پيامبر مايه بخشوده شدن آنان از هر دو حق مى باشد. حالا اگر موردى را فرض كنيم كه تنها حق خدا در كار بوده و همراه با «حق الناس»نباشد، آيا كسى احتمال مى دهد كه در اين مورد دعاى پيامبر مؤثر نباشد، ديگر، مسلمانان نبايد در اين مورد از پيامبر طلب استغفار نمايند؟ نه، هرگز چنين اختصاصى فهميده نمى شود، بلكه بايد به خاطر سبك بودن بار گناه به طريق اولى دعاى او مؤثر باشد.
نويسنده براى تضعيف معنى مشهور جمله اى را افزوده و آن اين كه «پيش