منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٢
أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنََة اللّهِ عَلىَ الكاذِبينَ) (آل عمران/٦١)
«هرگاه در امر نبوت پس از آگاهى قطعى تو، محاجه كنند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، خويشان نزديكمان و خويشان نزديكتان را فرا خوانيم، سپس مباهله كنيم ولعنت خدا را به دورغ گويان قرار دهيم».
در آيه ياد شده الفاظ (أَبناءنا) و (نساءنا) و (أنفسنا) به صورت جمع وارد شده است ولى هنگامى كه پيامبر در ميدان مباهله حاضر شد از فرزندان جز «حسنين» و از زنان جز «فاطمه» و از (انفسنا) جز «على» كسى را همراه خود نياورد. و اين گواه بر اين است كه در آن روز جز اين چهار نفر، ديگر انسان والا وبرترى نبود كه دعاى پيامبر را بدرقه كند.
آوردن جگر گوشه ها معنى ديگر داشت وآن اينكه مدعى نبوت آنچنان به صدق گفتار خود ايمان داشت كه نزديكترين و گرامى ترين افراد نزد خويش را، در معرض بلا قرار داد. و همين سبب شد كه مسيحيان از انجام مباهله منصرف شوند و اسقف نجران چنين گفت: من چهره هايى مى بينم كه اگر از خدا بخواهند كوه را از جاى خود بكند، اجابت مى شود، مباهله نكنيد كه نابود مى شويد بلكه بر روى زمين نيز يك فرد نصرانى باقى نمى ماند، ازا ين جهت به پيامبر گفتند ما از مباهله منصرفيم تو بر دين خود باش و ما به دين خود، پيامبر پاسخ گفت: پس اسلام بياوريد وبا ديگر مسلمانان در سود و زيان شريك باشيد، آنان از پذيرفتن اسلام نيز سر برتافتند، پيامبر فرمود: در اين صورت از در جنگ وارد مى شوم. در پاسخ گفتند ما را توان جنگ نيست.
سرانجام پذيرفتند كه «جزيه» بپردازند، و اندازه آن بسيار ناچيز بود و مقرر گرديد كه در هر سال دو هزار دست لباس فاخر به ضميمه سى زره آن هم در