منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٢
به من و تو و همه، بفهماند كه هيچ موجودى در انجام هيچ كارى بى نياز از قدرت و مشيت خداوند نيست، ولى در عين حال، سراسرِ خطبه حاكى است كه عامل واقعى همان اراده و خواست نافذ پيامبر مى باشد، و لذا هر موقع قريش مى خواست، پيامبر بلافاصله به درخت فرمان مى داد كه به همان صورت درآيد و نخستين فرمان او چنين بود:
«اى درخت هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مى دانى كه من پيامبر خدا هستم چنين و چنان كن».
شواهد بر اين نوع ولايت تكوينى در كتابهاى حديث و تفسير و تاريخ به اندازه اى است كه اين رساله گنجايش يك صدم آنها را ندارد، ولى ما در اثبات مطالب خود گام از نصوص قرآنى ونهج البلاغه فراتر ننهاديم، تا همه افراد حتى شكاكان و ديرباوران نيز باور نمايند.
ولى تصور مى كنيم كه برخى از اين گروه بر اثر پيشداوريهاى قبلى به راه حق باز نگردند و درباره آنان بايد همان جمله را بگوييم كه پيامبر به قريش فرمود:«وَإنّى لأعلمُ أنّكُمْ لا تُفيئُونَ إلى خَير». «و من مى دانم كه شما به راه حق وحقيقت باز نمى گرديد».
ولى وظيفه يك نويسنده اسلامى اين است كه با كمال بى طرفى و دور از تعصب كه روش كتاب خدا است، حقايق را بنويسد، تا گروههاى واقع بين و حقيقت جو كه از وجدانهاى زنده برخوردارند، از آن بهره بگيرند.
در آغاز بحث گفتيم كه بندگى خدا، و پيمودن راه عبوديت، در باطن انسان، نيروى خاصى پديد مى آورد و انسان در پرتو آن، مبدأ امور زير مى گردد:
١. تسلط بر نفس.