منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٠
گواهى از نهج البلاغه
امير مؤمنان در خطبه «قاصعه» مى گويد: من در حضور پيامبر گرامى بودم كه قريش آمدند وگفتند: تو مقامى بزرگ را كه هرگز نياكان تو آن را ادّعا نكرده اند، ادّعا مى كنى. ما ازتو كارى مى خواهيم كه هرگاه بر آن جامه عمل بپوشانى، مى دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدا هستى، واگر انجام ندادى مى فهميم كه تو جادوگر و دروغگويى، پيامبر فرمود: چه مى خواهيد؟
گفتند: مى خواهيم كه بخواهى اين درخت از جاى خود كنده شود و در برابر تو بايستد!
پيامبر فرمود: خداوند بر همه چيز قادر است. هرگاه خدا چنين كارى را انجام داد، آيا به يگانگى خدا گواهى مى دهيد؟همگى گفتند: بلى، پيامبر فرمود: آنچه از من مى خواهيد انجام داده و آن را نشان مى دهم ولى مى دانم كه گروهى از شما هدايت نمى شوند، ودر ميان شما افرادى هستند كه در سرزمين بدر كشته شده و در ميان چاه ريخته مى گردند.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) رو به درخت كرد و گفت: اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مى دانى كه من پيامبر خدا هستم، با همان رگ و ريشه خود، از جاى خود كنده شو و به اذن خداوند در برابر من بايست!
اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد:
به خدايى كه پيامبر را بحق برانگيخته است، درخت در حالى كه صداى مهيبى از او برخاسته بود ـ صدايى بسان صداى پر و بال زدن مرغها ـ با همان رگ و ريشه اش از جاى كنده شد و در برابر پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر پيامبر و برخى از شاخه هاى خود را بر دوش من افكند، و من