منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٨
ولى هرگاه فاعليت آنان را در اين امور بسان فاعليت آنها در امور عادى مانند سخن گفتن، حركت كردن و... بدانيم و همگى را معلول قدرت انسان، وقدرت انسان را معلول ذات حق بدانيم، وكار آنها را بسان نظام آفرينش كه همه علل در آنجا به ذات احديت منتهى مى گردد، تصور كنيم، هرگز دچار شرك نخواهيم بود، زيرا اعتراف مى كنيم كه همه علل اعم از طبيعى و مجرد، به او منتهى مى گردند.
از اين گذشته، نويسنده مطلب ياد شده، دو صفحه بعد عبارتى دارد كه هرگز با اين تفسير، سازگار نيست بلكه با آنچه ما بيان كرديم بيشتر سازگار مى باشد.[١]
٥. تصرفهاى حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)
مسأله «شق القمر» ، يكى از مسائل اسلامى است و آياتى در قرآن حاكى از آن است كه در زمان رسول گرامى، ماه به عنوان اعجاز دو نيم شد، چنانكه مى فرمايد:
(اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ* وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ) [٢].
«رستاخيز نزديك گرديد و ماه شكافته شد، هنگامى كه نشانه اى (اعجازى) ببينند روى مى گردانند ومى گويند همه اينها سحر و جادو است».
هرگز نمى توان دو نيم شدن ماه را در آيه به روز رستاخيز مربوط دانست. زيرا آيه سوم كه مى گويد:«هنگامى كه نشانه اى مى بينند روى خود را برمى گردانند و مى گويند همگى سحر است»، گواه بر اين است كه دو نيم
[١] در صفحه ٢٤٥ مى نويسد: «خداوند به رسول گرامى و امامان به اندازه اى قدرت تسلط و تصرف در موجودات داده كه حتى جواهر و اعراض در مقابل آنها خاضعند و مى توانند به وجود ذهنى خود در عالم طبيعت وجود خارجى بدهند». و همچنين در ص ٢٥٠ جمله هايى دارد كه با تفسير ما بهتر تطبيق مى كند .ص ٧٤٨.
[٢] قمر/١ـ٢.