منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٤
جهان آفرينش احاطه زيادترى دارند، تواناتر خواهند بود.
البته روى سخن در اين مباحث با كسانى است كه قرآن را پذيرفته اند و به مضامين آن ايمان راسخ دارند: جايى كه يعقوب با خواست يوسف بينايى خود را باز مى يابد ويا اينكه باد به فرمان سليمان به حركت درمى آيد ويا از حركت باز مى ايستد; جايى كه چشمه مس به فرمان سليمان به صورت آب روان درمى آيد، قطعاً بايد ماه به خواست پيامبر، دو نيم گردد و يا سنگريزه، تسبيح گويد، با مقايسه اين دو شخصيت نبايد در صحت اين نوع معجزات كه تصرف در تكوين است شك و ترديد كنيم.
همگى مى دانيم كه حضرت «يعقوب» بر اثر مفارقت فرزند دلبند خود، آنقدر گريه كرد كه در آخر عمر، بينايى خود را از دست داد، پس از ساليان دراز، مژده رسانى از «يوسف» خبرى به يعقوب آورد. يوسف به برادران خود دستور داد كه پيراهن او را بر چهره يعقوب بيفكنند تا اوبينايى خود را باز يابد، قرآن مجيد در اين مورد مى فرمايد:
(اذْهَبُوا بِقَميصى هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبى يَأْتِ بَصيراً...).[١]
«برويد و پيراهنم را بر چهره پدر بيفكنيد،تا اونعمت بينايى خود را باز يابد».
مژده رسان آمد، پيراهن يوسف را بر چهره يعقوب افكند، او در همان لحظه بينايى خود را بازيافت چنانكه مى فرمايد:
(فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشيرُ أَلْقيهُ عَلى وَجْهِهِ فَارتَدَّ بَصيراً...) .[٢]
«هنگامى كه مژده رسان آمد و پيراهن يوسف را بر صورت او افكند، او بينايى خود را باز يافت».
[١] يوسف/٩٣.
[٢] يوسف/٩٦.