منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠١
بدن»كنند.
ما در دوران زندگى خود شخصيت هايى را ديده ايم ومى شناسيم و از آنها مطالبى را شنيده ايم كه اين كار براى آنان يك امر عادى و به صورت يك ملكه درآمده بود. البته كسانى كه دستورات اسلامى را چيزى جز يك رشته وظايف عملى، كه كوچك ترين واقعيتى در روان انسان پديد نمى آورد، مى پندارند، هرگز نمى توانند براى بندگان واقعى چنين مقامى تصور كنند و گاهى براى غلط اندازى وجلب افكار عوام، اين نوع مطالب را يكنوع «صوفيگرى» پنداشته و از اين راه به انكار آن برمى خيزند.
در حالى كه حساب بندگان حقيقى خدا، از صوفيان قلابى كه جز ظاهرسازى وعوام فريبى و تفرقه اندازى ميان مسلمانان، و تأسيس خانقاه در برابر مسجد و دعوت به يك مشت اوراد و اذكار غير صحيح، هدف ديگرى ندارند، جدا است.
بى خبرانى كه وجود چنين كمالاتى را انكار مى كنند، در واقع دشمنان صوفيگرى نيستند، هر چند به آن تظاهر مى نمايند، بلكه دشمنان كمال انسانى هستند ونمى خواهند به كمال بشر خاكى كه قبله و مسجود ملائكه گرديد، اعتراف نمايند.
به اين نوع افراد كه عبادت اسلامى را فقط يك نوع وظايف عملى مى پندارند كه در روح وروان انسان كوچكترين اثر و كمالى نمى گذارد، بايد گفت: آيا گرامى ترين شخصيت جهان بشريت با شقى ترين آنان در برابر خدا از نظر كمال روحى و معنوى و از نظر قرب و نزديكى يكسانند، جز اين كه يكى به وظايف خود عمل كرده و ديگرى عمل نكرده است؟!