منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨
از اين بيان دو مطلب مى توان نتيجه گرفت:
١. در زبان عرب نقطه مقابل «غيب»، لفظ «شهادت» است و براى همين جهت است كه قرآن خدا را به «عالم الغيب و الشهادة» توصيف مى نمايد.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از پيام تاريخى خود در سرزمين غدير فرمود:«الا فليبلغن الشاهد الغائب[١] = حاضران به غايبان گزارش دهند».
اميرمؤمنان در نكوهش گروهى از ياران خود چنين فرمود:
مالى أراكم اشباحاً بلا أرواح... وايقاظاً نوماً وشهوداً غيباً.[٢]
«چرا شما را جسم هاى بدون روان، بيدارهايى مانند خفتگان و حاضرانى، بسان غايبان مى بينم».
٢. ملاك در تقسيم اشيا، به غايب و حاضر، پنهان و آشكار، علم محدود انسان است، از آن جا كه برخى از اشيا در محيط حس و علم او قرار دارند وبرخى ديگر از قلمرو احساس و ابزار ارتباط او با خارج، بيرون مى باشند، اشيا و حوادث در نظر او به دو نوع تقسيم شده اند برخى حاضر و برخى ديگر غايب وپيرو همين تقسيم، آگاهى او نيز بر دو نوع منقسم گرديده است، آگاهى ازغيب، و آگاهى از شهادت و محور تمام اين تقسيم ها علوم محدود و ابزار نارساى ادراكى انسانى است.
اگر اين جهت را ناديده بگيريم وموجودات را با علم محيط خدا بسنجيم، علمى كه تمام موجودات جهان از ريز و درشت، زمينى و آسمانى
[١] الفصول المهمة، تأليف ابن صباغ مالكى، ص ٢٤، و غيره.
[٢] نهج البلاغه عبده، خطبه ١٠٤.