منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٧
ولايت تشريعى وتكوينى
موضوع سخن در اين بخش، توضيح مقامات معنوى و قدرت هاى روحى و مناصب قانونى و رسمى پيشوايان بزرگ و اولياى الهى است.
در كتاب هاى علمى از مقامات معنوى اولياى خدا، به «ولايت تكوينى» و از مناصب رسمى به «ولايت تشريعى» تعبير مى آورند.
پيش از آن كه فرهنگستان ايران شروع به كار كند و به فكر احياى زبان پارسى ويا به عبارت صحيح تر به فكر گسترش آن بيفتد، غالب مردم اين مرز و بوم، كلمه «ولايت» را به جاى «ايالت» ديروز و « استان» امروز به كار مى بردند و به سرپرست استان والى مى گفتند.
كسانى كه با مسايل فقهى كم و بيش آشنايى دارند مى دانند كه پدر و يا جد بر فرزند صغير «ولايت» شرعى دارد و از طرف شارع مقدس مجاز است در اموال و ديگر شؤون مربوط به او تصرف نمايد.
پدر بر دختر باكره ولايت شرعى دارد و ازدواج او بدون اجازه پدر نافذ نيست. و نيز همگى مى دانيم كه حاكم شرع بر اموال عمومى مانند: درآمد زمين هاى خالصه و زكات و خمس ولايت شرعى دارد وولايت اين امور در زمان حضور «امام» (عليه السلام) با خود او، و در زمان غيبت او با «مجتهد جامع الشرايط» مى باشد.
طرح اين مثال ها براى اين است كه ثابت شود، غالب افراد با اين لفظ آشنايى خاصى دارند، هر چند معناى دقيق اين لفظ را ندانند.
غالباً ولايت به كسر «واو» به معنى «دوستى» و ولايت به فتح «واو» به