منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٠
مى كنند.
يعنى با اين كه آنان در پرتو روح ولايت، حوادث و پيشامدها را از افق بالا مى بينند و بر اثر علم و آگاهى ماوراى طبيعى از علل و انگيزه ها، از جريان ها و رويدادها مطلع و با خبر هستند ولى در عين حال روى مصالحى از اين علم و آگاهى، در زندگى شخصى خود وحتى در امور مربوط به اجتماع مانند قضاوت و داورى استفاده نمى كنند.
و به عبارت ديگر، پيامبر و امام، مشكلات زندگى خود را با استفاده از اين سلاح غيبى برطرف نمى سازند و علل و انگيزه هاى حوادث ناگوار را، با استفاده از اين علم و آگاهى، خنثى نمى كنند و گره خصومت و اختلاف افراد را با استفاده از علم غيب باز نمى نمايند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد بود، به وى خبر دادند وضع فرزند عزيز وى ابراهيم وخيم است، وى به خانه آمد و فرزند خود را به آغوش گرفت در حالى كه چشم به چهره او دوخته بود، چنين گفت: ابراهيم عزيز! كارى از من براى تو ساخته نيست، تقدير الهى نيز بر نمى گردد، چشم پدرت در مرگ تو گريان، و دل او محزون و اندوه بار است، ولى هرگز سخنى كه موجب خشم خدا گردد بر زبان جارى نمى سازم، اگر وعده صادق و محقق الهى نبود كه ما نيز به دنبال تو خواهيم آمد در فراق وجدايى تو بيش از اين گريه مى كردم و غمگين مى شدم.[١]
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در دوران رسالت خود سه سلاح غيبى برنده، در اختيار داشت كه هر كدام مى توانست در لحظات حساس، و هنگام پيشامدهاى ناگوار، اوضاع را دگرگون سازد، ولى غالباً از اين سه سلاح استفاده نكرد. اين
[١] سيره حلبى:٣/٣٤; بحارالأنوار:٢٢/١٥٧.