منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٢
مى كنند تقيه كرده باشند زيرا خلفاى عباسى از اين كه مردم براى ائمه اطهار مقاماتى قايل بودند و آنان را بندگان برگزيده خدا مى دانستند سخت ناراحت بودند وحتى گاهى به برخى از امامان علناً اعتراض مى كردند كه چرا شما مى گوييد ما از غيب آگاه هستيم، مثلاً منصور دوانيقى به امام صادق (عليه السلام) گفت: «أنت تزعم للناس يا أبا عبد اللّه انّك تعلم الغيب»: تو نزد مردم ادعاى علم غيب مى كنى...».[١]
بنابراين مناسب است كه امام (عليه السلام) در مجلسى كه چهار نفر از اصحاب او وشايد سايرين حضور دارند چنين سخنى بگويد يعنى علم غيب را از خود نفى كند تا بين مردم مشهور شود و در نتيجه از اذيت و آزار خلفا تا حدى محفوظ بماند.
سؤال نهم
آيا مى توان گفت علم غيب پيامبران منحصر به وحى است و آيه:
(عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول...) .[٢]
را هم اين طور معنى كرد كه خدا جز به بندگان پسنديده خود وحى نمى كند يعنى نبوت مخصوص بندگان خداست.
پاسخ
يكى از كسانى كه آگاهى پيامبران و امامان از غيب، در ذايقه اش تلخ
[١] اثبات الهداة:٥/٣٧٤، به نقل از امالى شيخ طوسى.
[٢] جن/٢٦ ـ٢٧.