منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٢
اشكال و سؤال، به دو گروه تقسيم كرديم.
١. گروهى كه امكان آگاهى پيامبران از غيب را مى رساند(سه آيه).
٢. گروهى كه تحقق و فعليت آگاهى از غيب را مى فهماند(هفده آيه).
بنابراين با مراجعه به آن بخش، پاسخ اين سؤال روشن است و به عبارت ديگر اصلاً چنين اشكال و سؤالى بى مورد است.
سؤال پنجم
آيا اعتقاد به اين كه پيامبران و امامان از غيب آگاهند مستلزم اين نيست كه براى خدا در صفت «عالم به غيب» بودن شريك قرار داده باشيم؟
پاسخ
در بحث هاى گذشته بارها گفته شد كه آگاهى پيامبران و امامان و بندگان خاص خدا از غيب، به تعليم الهى است نه ذاتى، و اعتقاد به آگاهى آنان از غيب با اعتقاد به اين كه اين علم از جانب خدا به آنها داده شده است به اين معنا است كه علم خدا ذاتى و علم آنان تعليمى است يعنى آنان براى عالم شدن نيازمند به خدا هستند و اين عين اعتقاد به بندگى و نيازمندى آنان است.«أين التراب و ربّ الأرباب»: «بنده نيازمند كجا وخداى بى نياز كجا».[١]
سؤال ششم
صحيح است كه علم خدا ذاتى و علم ديگران حتى پيامبران و امامان
[١] برخى از «غلاة» بوده اند كه امامان را با خدا در علم شريك مى دانستند يعنى علم آنان را ذاتى مى پنداشتند اما در روايات، عقيده آنان مردود شناخته شده و از آنها بيزارى جسته شده است.