منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
زيرا ضايع كردن پاداش يك نوع ستم و يا تخلّف وعده است كه ذات خدا از هر دو پيراسته است.
ولى گاهى، همين نفى، به عناوين ديگر دگرگون مى شود مانند آيه ذيل، چنان كه مى فرمايد:
(...وَما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِآيَة إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...) .
«شأن هيچ پيامبرى نيست كه، از پيش خود بدون استمداد از قدرت الهى، معجزه هايى بياورد، مگر به فرمان خدا».
هدف آيه اخير اين است كه هيچ پيامبرى، از جانب خدا، چنين قدرتى ندارد، ولى نداشتن چنين قدرتى، گواه بر آن نيست كه مطلقاً نتواند معجزه اى بياورد، بلكه در پرتو قدرت خداوند مى تواند دست به اعجاز بزند.
روى اين بيان هدف آيه مورد بحث نيز روشن گرديد مفاد آيه اين است كه من از جانب خود، از مخاصمه بزرگان جهان بالا آگاه نبودم و چنين آگاهى ذاتى درخور بشرى نيست ولى اين دليل بر آن نيست كه او مطلقاً حتى در پرتو وحى نيز آگاه نبوده و يا آگاه نخواهد شد.
گواه روشن تر بر اين مطلب ذيل آيه است كه مى گويد:براى من جز اين وحى نشده است كه من بيم رسان آشكارى هستم، مفاد اين آيه اين است كه توقع چنين آگاهى هاى ذاتى از من، بى جا است كار من جز بيم رسانى، چيز ديگرى نيست و خداوند نيز به من جز اين وحى نكرده است و هرگز از درون كسى كه بيم رسانى بيش نيست، چنين آگاهى نمى جوشد، و تا از مقام ربوبى چيزى به من القاء نگردد، نمى توانم از چنين امور پس پرده غيب آگاه شوم ولى عدم آگاهى ذاتى پيامبر، مانع از آگاهى او از طريق اكتسابى نيست و اين كه او شأنى جز اين ندارد كه بيم رسانى بيش نيست، مانع از آن نمى گردد كه براى