منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩
٤. (ما كانَ لنََِبِىّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتّى يُثْخِنَ فِى الأَرْضِ...).[١]
«براى پيامبر شايسته نيست كه اسيرانى داشته باشد مگر اين كه خونى در زمين بريزد».
٥. (ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللّهِ...).[٢]
«براى مشركان چنين حقى نيست كه در حال كفر، خانه خدا را تعمير كنند».
٦ . (...وَما كانَ هذَا الْقُرآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللّهِ...) .[٣]
«شأن اين قرآن نيست كه به مقامى جز خدا بسته شود».
٧ . (...وَما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِآيَة إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...).[٤]
«براى هيچ پيامبرى چنين مقامى نيست كه معجزه اى بياورد جز به اذن خدا».
در اين آيات كه مانند آنها در قرآن فراوان است هدف نفى اقتضاى ذاتى است يعنى خود موضوع، بالذات چنين اقتضايى ندارد. ولى سرانجام يك چنين نفى ها بر دو نوع اند:
١. گاهى نفى ابدى و جاودانى مى باشد كه به هيچ وجهى قابل دگرگونى نيست ما نند:
(ما كانَ اللّهَ لِيُضيعَ إِيمانَكُمْ) .
«شأن خدا نيست كه پاداش ايمان هاى شما را ضايع سازد».
[١] انفال/٦٧.
[٢] توبه/١٧.
[٣] يونس/٣٧.
[٤] رعد/٣٨.