منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
كه روز رستاخيز به طور حقيقت و بدون رعايت جهات ديگر بگويد كه (لا علم لنا) .
اين قراين ما را به مراد الهى نزديك كرده و مى رساند كه نفى هر نوع آگاهى جنبه تأدبى داشته كه يك نوع خضوع صحيح و عقلانى بوده است بالأخص كه گفتيم علمى كه پيامبران دارند، از خدا است. و مربوط به خود آنان نيست.
خامساً: قرآن مجيد مى گويد:از پيامبران و امتها جدا سؤال مى شود چنان كه مى فرمايد:
(فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلينَ).[١]
«از افرادى كه براى آنان پيامبر اعزام كرده ايم، سؤال مى كنيم، و از پيامبران نيز مى پرسيم».
از بسيارى از آيات استفاده مى شود كه مجرمان و گنهكاران از وضع خود آگاه مى باشند و با «ليت» و «لعل هاى» فراوانى مى گويند:
(...يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) .[٢]
«اى كاش راه پيامبر را مى رفتم».
(يا وَيْلَتا لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً) .[٣]
«اى كاش با فلانى دوست نمى شدم».
(...فَارْجَعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنّا مُوقِنُونَ) .[٤]
[١] اعراف/٦.
[٢] فرقان /٢٧.
[٣] فرقان/٢٨.
[٤] سجده/١٢.