منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٧٥ - بيان امام على عليه السلام
استفاده كردند. و اين امر، نتيجه عدم حضور خودآگاهى دينى برگرفته از نصوص بود كه قتل نفس و رفتار ناشايست با ديگران را حرام مىدانست.
اين امر، عينِ «نفار» (رميدن) است، همان حالت خطرناكى در جامعه كه در آن، عقدهها و انتقامجويىها و مشاجرهها و آزادى هاى غير قانونى اجتماعى، دست به دست هم مىدهند.
مانند اين است، بروز پديده عاشق شدن زنان به مردان (چنان كه در داستان منسوب به نضر بن حجّاج مىنگريم) و پديده تنفّر جامعه از بعضى از تبصره هاى فقهى كه با ذوقشان سازگار درنمىآيد و حرمت شارع مقدّس را ناديده انگاشتن (مانند تحريم متعه، كه در پايدارى جامعه- به ويژه در زمان جنگ و كمبود مردان- اثر بسيار زيادى دارد) و ...
هنگامى كه به اقدامات عمر و مخالفت بعضى از صحابه با او و تأييد وى توسطِ ديگران و پديد آمدنِ شكاف [ميان آنها] و بروز حالاتِ نادرى (كه در زمان پيامبر وجود نداشت) نيك بنگريم، در مىيابيم كه عمر در برابر آنها ناتوان بود يا موضعِ استوارِ منفى داشت؛ مانند ماجراى تقسيم اموال كارگزاران.
چه زمانى كارگزاران پيامبر صلى الله عليه و آله خائن بودند؟ كدام وقت پيامبر اموالِ آنان را تقسيم كرد؟
اگر بعضى از كارگزاران اموالى را بدزدند، خليفه بايد همان مقدار را بستاند.
بر هر تقدير، مهم پديد آمدن حالت «شماس» يا «نفار» در جامعه اسلامى است بعد از حركت در غير جاده (و راه انحرافى).
سپس امام على عليه السلام به مرحله سوّم تغيّر اشاره مىكند و آن «تَلَوُّن» يعنى «تبدُّل» (دگرگونى) است؛ زيرا تبدُّل احكام در زمان عُمَر به صورت يك امر طبيعى درآمد به اعتبار اينكه: خليفه مىتواند حكمى را تأسيس يا لغو كند، و مىتواند آن را مطلق يا مقيّد سازد، آياتِ قرآن و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله را نسخ كند، كسانى را به تبعيد فرستد، مُجرمى را كيفر دهد يا او را ببخشد.