منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٦١ - پرسش و سنجش
مىخواست آنچه را از خلفا صادر شده اصالت بخشد و مكتب خلفا (اجتهاد و رأى) را زنده سازد، و اين در حالى صورت مىگرفت كه فقه از منابع و اصول خويش جدا شد و بيش از يك قرن مىگذشت كه علم دين [احاديث پيامبر و سنّتِ آن حضرت] از ميان امّت اسلام رخت بر بسته بود.
پيداست كه چنين سنّتى اطمينانآور نمىتوانست باشد؛ زيرا در فضايى تدوين شد كه جعل حديث شيوع داشت و تعصّباتِ قومى بر آن حاكم بود.
پوشيده نماند كه وجود بعضى از احاديثى كه خط مشى عمومى حاكم، آنها را خوش نداشت، بيانگر خلوص نيّت تدوينگران و تلاش آنها براى حفظ شريعت نمىباشد، بلكه شاخص امتداد دو مكتب در عهد آنها و وجود كسانى است كه مدافع سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند.
زيرا تحريف حكومتى نمىتوانست در برابر جريان فكرى بزرگ و اصيل مقاومت كند؛ چراكه قرآن و روايات ديگر، جاهايى را كه گروه حاكم دچارِ لغزش مىشدند و خلط مىكردند، روشن مىساخت؛ و صحابيان پرهيزگار و اهل منطق سليم، در برابر خلطِ آنها مىايستادند.
از اين روست كه احاديث «مكتب تعبّد» را در صحاح و مسانيدى مىيابيم كه پيروانِ «مكتب رأى و اجتهاد» تدوين كردند. على رغم همه شرايط دشوار و فضاى ابهام آلودى كه وجود داشت، اين روايت ها در فقه مسلمانان راه يافت. شمول و گسترش آنها در بيشتر ابواب فقه، از دو خط مشى فكرى خبر مىدهد: يكى به رأى فرا مىخواند و بر طبق اجتهاد صحابه فتوا مىدهد، و ديگرى به نصوص و آنچه در كتاب و سنّت آمده، عمل مىكند (نه چيز ديگر).
در كتاب تقييد العلم آمده است:
به ما خبر داد صالح بن كيسان، گفت: من و زُهْرى همراه شديم تا علم [دين] را به دست آوريم، گفتيم: سُنَن را مىنويسيم! آنچه را از پيامبر رسيده بود نوشتيم.
سپس او گفت: آنچه را از اصحاب پيامبر رسيده مىنويسيم، چراكه آنها جزو سنّت است!
من گفتم: آنها جزو سنّت نمىباشد، نبايد بنويسيم!