منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٧٥ - دليلها و شاخصها
چنان كه عرب (با انسجام و اتحاد) عليه پيامبر صلى الله عليه و آله جنگها را سامان دادند، قريش- پس از پيامبر صلى الله عليه و آله- بر ستيزهجويى و نابود سازى اهل بيت آن حضرت، با هم همدست شدند. آنچه را در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان كردند، بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله توسعه يافت و استوار گرديد؛ چراكه آنان به مشروعيتِ رأى، مصلحتشناسى، درك ملاكهاى احكام، نهى از تدوين- و ديگر معيارهاى نوپيدا- قائل بودند.
مىدانيم كه همه اينها بعدها عملى گرديد با اينكه مىگفتند: «رسول خدا هيچ كس را جانشين خود نگمارد» ولايت عهدى، با استناد به فعل ابوبكر در جانشين ساختن عُمَر مشروعيت يافت. تدوين به جهت كراهتِ عمر، مكروه و منفور بود و چون ابن عبدالعزيز به آن اقدام كرد، جايز گرديد.
با پيروى از عملكرد ابوبكر و عُمَر، به عدم اجتماع نبوّت و امامت قائل شدند و اينكه رسول خدا ارث بر جاى نگذارْد.
بجاست- در اينجا- سخن امام على عليه السلام را هنگامى كه با عثمان بيعت شد، نقل كنيم. عبّاس- عموى آن حضرت- گفت: آيا نگفتم كه به شورا داخل مشو؟ امام على عليه السلام فرمود:
عموى من، حقيقتِ ماجرا را نمىدانى! مگر نشنيدى كه عُمَر بر منبر مىگفت: خدا براى اين خاندان خلافت و نبوّت را (كنار هم) قرار نداده است؟! من مىخواستم به زبانِ خودش، خود را تكذيب كند تا مردم بدانند كه سخنِ پيشين او دروغ و باطل بود و ما شايسته خلافتيم!
عبّاس، ساكت ماند[١].
اگر به راستى پيامبر صلى الله عليه و آله ارث برجاى نمىنهد، چرا ابوبكر گفت: «عصا و مركب و كفش پيامبر را به على دادم»[٢]؟ چرا زنان پيامبر ارثشان را از ابوبكر خواستند؟ اينها
[١] . علل الشرائع: ١٧١، باب ١٣٣، حديث ٢؛ بحار الأنوار ٣١: ٣٥٥- ٣٥٦.
[٢] . شرح نهج البلاغه( ابن ابى الحديد) ١٦: ٢١٤.