منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٣٢ - مرحله سوم
از عِكْرِمه نقل شده كه گفت:
پشت سر شيخى در مكّه نماز گزاردم [در مجموع اعمال نماز] ٢٢ تكبير گفت. به ابن عبّاس گفتم: اين مرد احمق است!
ابن عبّاس گفت: مادرت به عزايت بنشيند، اين سنّت ابوالقاسم است[١].
معاويه، بسمله را از سوره دزديد[٢]، ظرفى از طلا- يا ورقى از طلا- را به بيشتر از وزنِ او فروخت (كه ابو درداء به وى اعتراض كرد و حديث پيامبر را بر جايز نبودن اين معامله باز گفت) و معاويه گفت: اشكالى در اين نمىبينم! ابو درداء گفت:
چه كسى مرا نسبت به معاويه معذور مىدارد (و يارىام مىكند)؟! من از رسول خدا برايش مىگويم، و او رأى خودش را به رخِ من مىكشد! من در سرزمينى كه تو هستى ساكن نمىشوم[٣]!
همه اين سخنان، اختلاف دو مكتب را در اصول و مفاهيم مىنماياند.
مرحله سوم
اين مرحله، دوره خلفايى است كه بعد از معاويه تا عصر تدوين از سوى حكومت، فرمانروا بودند. هدف اينان با اهدافِ خلفاى پيشين و كسانى كه پس از آنها آمدند، مشابه است. اينان افكار حاكم در عصر اول و گرايش جانشينانِ آنها را- درباره مشروعيّت رأى براى صحابه- به خدمت گرفتند تا مانع فعاليّت پيروان اهل بيت (كه همواره در زمره مخالفان حكومت بودند) شوند و آنها را شناسايى كنند.
عمر بن عبدالعزيز، ابن شهاب زُهْرى را به تدوين سنّت فراخواند با تأكيد بر اينكه سنّت ابوبكر و عمر را بنگارد. ابن شهاب مىگويد:
[١] . صحيح بخارى ١: ٢٧٢، حديث ٧٥٥.
[٢] . مصنّف عبدالرزّاق ٢: ٩٢، حديث ٢٦١٨؛ الأُم ١: ١٠٨.
[٣] . الموطّأ ٢: ٦٣٤، حديث ١٣٠٢؛ سنن بيهقي ٥: ٢٨٠، حديث ١٠٢٧٤؛ الرساله( شافعى): ٤٤٦.