منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤١٢ - استمرار جريان اجتهادِ ابوبكر و عمر در دوران معاويه
از محمّد بن عبدالله نقلشده كه وىمذاكره سعد بن ابى وقّاص وضحّاكِ بن قيس[١] را (سالى كه معاويه حج گزارد) درباره تمتّع به عُمْرَه براى حج، شنيد.
ضحّاك گفت: اين كار را جز نادان نمىكند!
سعد گفت: بد حرفى را بر زبان آوردى.
ضحاك گفت: عمر از اين كار نهى كرد.
سعد گفت: رسول خدا آن را انجام داد و ما با او آن را انجام داديم[٢].
در سنن دارمى آمده است كه سعد گفت:
عُمَر بهتر از من است، و اين كار را پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داد كه بسى گرانقدرتر از عُمَر مىباشد[٣].
ضحّاك در نهى از متعه حج، از عثمان پيروى كرد و عثمان از عُمَر؛ معاويه بر اين منع، اصرار ورزيد؛ زيرا ضرورى مىديد كه فقه مستقلى را بنيان نهد كه داراى ابعاد و چارچوب جداگانه باشد و از فقه علويان و گروهى از اصحاب پيامبر كه پيرو علويان بودند، متمايز گردد.
فقه شيخين، محورى بود كه مىتوانست بر شالوده آن، اين بناى بلند پايهريزى شود.
معاويه با زيركى دريافت كه بايد باب نقل حديث را ببندد تا اجتهادات عُمَر و تصميمات او تقويت گردد و از اين رهگذر، بتواند بناى ديگرى را جايگزين سازد.
[١] . ضحّاك بن قيس فَهْرى قريشى، فرمانده سربازان ستم پيشه معاويه بود. وى هفت سال پيش از وفات پيامبر به دنيا آمد و به فرماندهى شُرطههاى معاويه گماشته شد و همراه با او مىجنگيد. بر مردم عراق و بر حاجيان شبيخون مىزد و كالاهايشان را مىستاند. متولى دفنِ معاويه گرديد و بعد از يزيد، با ابن زبير بيعت نمود و با مروان كارزار كرد و در جنگ« مرج راهط» سال ٦٥ هجرى كشته شد.
[٢] . مسند احمد ١: ١٧٤، حديث ١٥٠٣؛ سنن ترمذى ٣: ١٨٥، حديث ٨٢٣( وى مىگويد: اين حديث صحيح است)؛ سنن نسائى ٥: ١٥٢، حديث ٢٧٣٤( لفظ از اين مأخذ است).
[٣] . سنن دارمى ٢: ٥٥، حديث ١٨١٤.