منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٠٤ - نقد و بررسى
احمد بن حنبل به سند خود از مسروق روايت مىكند كه گفت: ما در مسجد با عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او برايمان حديث مىخواند. مردى درآمد و پرسيد: اى ابن مسعود، آيا پيامبرتان برايتان حديث كرد كه بعد از او چند نفر خليفهاند؟ ابن مسعود پاسخ داد: آرى، به شمار نقباى بنى اسرائيل[١].
* در
«البداية والنهاية»
از ابن مسعود روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خلفاى پس از من به شمار اصحاب موسى است[٢].
* حاكم نيشابورى به سند خود از ابن مسعود روايت كرده است كه گفت: پيش پيامبر صلى الله عليه و آله مىرفتيم، ناگاه پيامبر شاداب بيرون آمد- آثار مسرّت و خوش حالى در سيمايش نمايان بود- از چيزى نپرسيديم جز اينكه آگاهمان ساخت و ساكت نمانديم مگر اينكه او لب به سخن گشود، تا اينكه نوجوانانى از بنىهاشم گذشتند كه در ميانشان حسن و حسين بود. چون آنان را ديد در آغوششان گرفت و از چشمانش اشك سرازير شد! پرسيديم: اى رسول خدا، چيزى نديديم كه ناپسندت افتد!
فرمود: ما خاندانى هستيم كه خدا براى ما آخرت را برگزيد. روزى بيايد كه اهلبيتم- پس از من- آواره و رانده شهرها شوند تا اينكه پرچمهاى سياهى از مشرق برافرازد و حق را بخواهند! به آنان ندهند، دوباره حق را بطلبند! به آنان داده نشود؛ پس بجنگند و نُصرت يابند ...[٣].
[١] . مسند احمد ١: ٤٠٦، حديث ٣٨٥٩؛ فتح البارى ١٣: ٢١٢.
[٢] . البداية والنهاية ٦: ٢٤٨.
[٣] . المستدرك على الصحيحين ٤: ٥١١، حديث ٨٤٣٤؛ المعجم الأوسط ٦: ٣٠، حديث ٥٩٦٦؛ و بنگريد به، الرحلة فى طلب الحديث ١: ١٤٦، حديث ٥٥- ٥٦.