منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٤ - منعِ نقل حديث و منع كتابتِ حديث؛ كدام يك زودتر اتفاق افتاده است؟
هنگامى كه اين سخن را دريابيم برايمان روشن مىشود كه ابوبكر ابا نداشت كه وى همان شخصى باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آمدنش خبر داد كه بر اريكهاش تكيه مىزند و به مقابله با حديث مىپردازد با اين سخن كه: «ميان ما و شما كتاب خدا هست ...».
پس اين امر، از بزرگترين دلايل نبوّت و روشنترين نشانههاى آن است[١].
شگفتا كه تاريخ، معارضه با حديث را از حاكمى مقتدر و شديدتر از ابوبكر و عمر- كه عهدشان به وفات پيامبر نزديك باشد- ضبط نكرده است. از اين حافظه تاريخى مىفهميم كه جز اين دو، مقصود از اين احاديث نيست و آنان كه پس از اين دو آمدند و سنّت اين دو را پى گرفتند به شدّت منع اين دو، از حديث منع نكردند[٢].
منعِ نقل حديث و منع كتابتِ حديث؛ كدام يك زودتر اتفاق افتاده است؟
آيا منع ابوبكر از نقل حديث و كتابت و تدوين آن در يك زمان صورت گرفت يا يكى پس از ديگرى روى داد؟
ظاهراً خليفه اول (به دلايلى كه در عامل پايانى خواهيم آورد) به تدوين حديث پرداخت، آن گاه در آغاز، نقلِ حديث را ممنوع ساخت؛ و شايد قصدش از اين كار نفوذ در حوزه تشريع بود؛ يعنى افزون بر سلطه سياسى و ادارى مىخواست سلطه تشريعى را نيز به دست گيرد تا راه را براى تثبيت خلافتِ خويش هموار سازد[٣].
پس از آنكه نقل حديث منع شد، نياز به نوشتن و تدوين آثار پيامبر صلى الله عليه و آله دو چندان گشت؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله درگذشته بود و خليفه از نقل حديث منع مىكرد و بُروز رأىگرايى و جولانِ آن در حوزه خالى از حكم (و آنجا كه از شريعت حكمى نرسيده بود) بعضى از صحابه را ناگزير ساخت كه شنيده هايشان را بنويسند و براى نسلهاى
[١] . نگاه كنيد به: دلائل النبوّه ١: ٢٤( و جلد ٦، ص ٥٤٩).
[٢] . بنگريد به، تدوين السنّة الشريفة: ٣٥٦- ٣٥٧( با اندكى تصرّف).
[٣] . اين ادعا، به خواست خدا، در سبب اخير روشن خواهد شد.