منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٢٩ - مرحله سوم
قائلان به حجيّتِ رأى و اجتهادات صحابه، با نقل حديث از پيامبر و تدوين سنّت آن حضرت مخالف بودند و اجتهادات ابوبكر و عمر را بر هر چيزى ترجيح مىدادند؛ زيرا چنين مىپنداشتند كه آنان اسرار احكام را دريافتهاند و روح تشريع را مىشناسند.
و امّا هواداران مكتب تعبّد محض، در برابر تهديداتِ اينان مىايستادند، فقه رسول خدا را روشن مىساختند و حديث آن حضرت را براى مردم باز مىگفتند، هرچند شمشير آخته بر گردنهاشان نهند.
از حضرت على عليه السلام رسيده است آن گاه كه طعن زده شد، فرمود:
أما وصيّتي إيّاكم، فاللّه- عزّ وجلّ- لا تُشْرِكُوا به شيئاً، ومحمّد لا تُضيِّعوا سُنَّتَه، أَقِيموا هذين العَمُودَيْن[١]؛
وصيّتِ من به شما اين است كه به خداى بزرگ چيزى را شرك مَورزيد، و سنّت محمّد صلى الله عليه و آله را ضايع مسازيد؛ و اين دو ستون را به پا داريد.
ابن كثير از پدرش نقل مىكند كه گفت:
بر ابوذر درآمدم در حالى كه در جمره وسطى نشسته بود و مردم بر او گرد آمده بودند و استفتا مىكردند. مردى آمد و جلو ابوذر ايستاد و گفت: مگر تو از فتوا نهى نشدهاى؟!
ابوذر سر برداشت و گفت: مگر تو مراقبِ منى؟! اگر شمشير تيز بر گردنم نهيد و گمان كنم بايد كلمهاى را كه از رسول خدا شنيدهام بيان كنم، پيش از آنكه گردنم را بِبُريد، آن را بر زبان مىآورم[٢].
[١] . المعجم الكبير ١: ٩٦، حديث ١٩٧.
[٢] . تاريخ دمشق ٦٦: ١٩٤؛ سنن دارمى ١: ١٤٦، حديث ٥٤٥؛ سير أعلام النبلاء ٢: ٦٤؛ حلية الأولياء ١: ١٦٠( در اين مأخذ هست كه بر سر ابوذر جوانى از قريش بود، گفت: مگر اميرالمؤمنين تو را از فتوا باز نداشت؟!) ابن حجر در فتح البارى ١: ١٦١، مىنويسد: كسى كه ابوذر را مخاطب ساخت، مردى از قريش به شمار مىآمد و آن كه او را نهى كرد، عثمان بود. ابوذر طاعت عثمان را آن گاه كه او را از فتوا نهى كرد بر خود لازم نمىديد؛ چراكه اعتقاد داشت امر پيامبر به تبليغ حديث از آن حضرت، بر او واجب مىباشد.