منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٩٨ - عُمَر و امويان
ابن دُرَيد مىگويد: عيبه، چيزى است كه انسان چيزهاى نفيس خود را در آن نگهدارى مىكند[١].
اين سخن، از كلماتِ قصار آن حضرت است (كه ضرب المثلى بر آن سبقت نگرفت) در اراده اختصاصِ على عليه السلام به امور باطنيهاى كه احدى غير از او بر آنها اطلاع نيافت؛ و اين، نهايتِ مدح در حقّ على عليه السلام است[٢].
تاكنون بعضى از اصول اختلافى ميان مدرسه اهل بيت عليهم السلام و مدرسه خلفا روشن شد، ودانستيد كه بزرگ ترين ماده نزاع بين اين دو جناح، همان بنيادهاى فكرى اين دو جناح است. عترت پيامبر خلافت را براى تحقّق اهداف شريعت و اجراى سنّتِ پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند؛ چراكه خلافت- به خودى خود- ارزشى براى آنان نداشت و كمترين گرايشى سوى آن نداشتند.
ابن عبّاس مىگويد: در ذي قار بر حضرت على عليه السلام وارد شدم در حالى كه كفش خود را پينه مىزد، از من پرسيد: قيمت اين كفش چقدر است؟ گفتم: ارزشى ندارد! فرمود:
واللهِ لَهِيَ أحَبُّ إليَّ مِن إمرتكم، إلّا أن أُقيم حقّاً أو أدْفَعُ باطلًا[٣]؛
به خدا سوگند، اين لنگه كفش بىارزش، براى من از امارت بر شما محبوبتر است مگر اينكه حقى را به پا دارم و باطلى را دفع كنم!
با وجود اين، اهل بيت عمل به آنچه را از ايشان نقل مىشود نمىپسندند مگر پس از عرضه آنها بر كتاب خدا؛ آنان گفتهاند كه اگر سخنشان با قرآن سازگار بود و تطابق آن با كتاب الهى احراز شد، اخذ شود و اگر بر خلافِ تعاليم قرآن بود، بايد آن را دور افكند و به ديوار زد.
همه اين سختگيرىها براى اين بود كه مىخواستند ضوابط و معيارهايى را ارائه دهند كه بر اساس آنها «حديث» پذيرفته يا ردّ شود. با امور و ادلهاى كه بيان كرديم
[١] . جمهرة اللغة ١: ٣٦٩( و در چاپ جديد بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، ج ٢، ص ٦٢٦).
[٢] . الغدير ٦: ٨٠- ٨١( و در چاپ جديد، جلد ٦، ص ١١٦).
[٣] . نهج البلاغه ١: ٨٠، خطبه ٣٣.