منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١١٢ - نقد و بررسى
آنچه در سيره ابن مسعود هست و فضائلى كه وى درباره اهل بيت روايت مىكند، هماهنگى دارد.
ثانياً: آنچه مُدَّعى اذعان مىدارد كه: «منع از تدوين براى محو فضائل اهل بيت و ادله امامت، مطرح شد» با نهى عامى كه از شيخين صادر گشت همخوانى ندارد و دليل اخص از مُدَّعاست؛ چراكه ابوبكر به طور عمومى از نقل حديث منع كرد و به بسنده كردن بر قرآن فراخواند و اين كار را پس از سوزاندن احاديث پانصدگانهاش انجام داد، و عمر از كسانى كه نزدشان احاديث بود خواست كه پيش او بياورند تا ببيند كدام اعدل و اقوم است.
اگر اينان تنها خواستار محو فضائل و دلايل امامت بودند و هدفى جز اين نداشتند، اولى مىتوانست از ميان آن پانصد روايت، رواياتى را كه در فضائل و خلافتِ اهل بيت است حذف كند و ديگر روايات را باقى گذارد؛ و همچنين عمر وقتى نوشته هاى حديثى را پيش او آوردند- مىتوانست احاديثِ فضائل را نابود سازد و بازمانده را در كتابى گرد آورد و دستور دهد كه فرائض از آنها اخذ شود؛ و نيز مىتوانست احاديثِ تفسير و اخلاق و فضيلت هاى [انسانى] و اندرز و ارشاد و مانند آن را به كسانى واگذارد كه عهدهدارِ وعظ و ارشادند و خليفه به آنها اعتماد دارد. با اين كار، واقعيتِ امر از ديد مسلمانان پنهان و پوشيده مىماند و حق با باطل مشتبه مىگشت.
بارى از اين توجيه كه منع از تدوين، به جهت نابود سازى فضائل اهل بيت صورت گرفت، لازم مىآيد كه بپذيريم عُمَر جرأت نداشت از نقل رواياتِ فضائل على و اهل بيت به طور ويژه جلوگيرى كند، دست به دامان منعِ عام از نقل حديث شد تا در ضمن آن، مانع انتشار احاديثِ فضائل شود!
اما كسى كه پيگير روش عمر باشد، آگاه است كه وى تُند مزاج و درشت خو بود و از كسى نمىترسيد و باك نداشت. در تاريخ آمده است كه وى بر كسانى كه خلافتِ ابوبكر را برنتافتند و در بيتِ فاطمه تحصُّن كرده بودند (على، عبّاس، فَضل بن عبّاس، زُبَير، خالد بن سعيد، مقداد، سلمان، ابوذر، عمّار، بَراء بن عازب، ابَى بن كعب[١]، سعد بن ابى وَقّاص و طلحه بن عُبَيدالله ...) يورش آورد، و با شعله آتش پيش آمد تا خانه را به آتش
[١] . نگاه كنيد به: تاريخ يعقوبى ٢: ١٢٤.