منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٩١ - عامل پنجم؛ ديدگاه خطيب بغدادى و ابن عبد البَرّ
قانونى كرد[١]، مىخواست طلاى خانه خدا را برگيرد اما به جهت اعتراض صحابه، از اين كار منصرف شد[٢]، و ...
با وجود اين نگرش در روش عُمَر، نمىتوان باور داشت كه او براى احتياط، از تدوين حديث منع كرد؛ زيرا وجود شتابزدگى و خودرأيى هاى وى باحواس جمعى و احتياط همخوانى ندارد.
درباره عمل صحابه چه بگوييم؟ خردمندانه نيست كه بگوئيم آنان در دين احتياط نمىكردند، بلكه آنان احتياط را در نگرشى مخالف با ديدگاه خليفه مىدانستند.
چگونه مىتوان گفت كه كار عمر از روى احتياط بود با اينكه صحابه تدوين سنّت را يادآورش شدند؟ ولى او با خودرأيى همه كتابها را سوزاند و از تدوين حديث منع كرد! مىنگرى كه چگونه مخالفت با صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله احتياط مىشود؟!
احتياط در اين بود كه خليفه با نظر اكثر صحابه همسو شود؛ زيرا خدا مىفرمايد: ... وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ[٣])؛ مسلمانان واقعى آناناند كه در كارها با هم مشورت مىكنند.
از آنجا كه عمر دَم از اصلِ شورا مىزند، مخالفتش با پيشنهاد صحابه، احتياط شكنى و ويران سازى اصل شورا به شمار مىرود.
با اين حقايق، ضعف اين نظريه روشن مىگردد، و در برابر نقد و واشكافى نمىتواند دوام بياورد. از اين رو، به دنبال عاملى ديگر مى رويم، شايد كه به چاره اى دست يابيم.
[١] . صحيح مسلم ٢: ١٠٩٩، حديث ١٤٧٢؛ المستدرك على الصحيحين ٢: ٢١٤، حديث ٢٧٩٢- ٢٧٩٣؛ مسند احمد ١: ٣١٤، حديث ٢٨٧٧؛ السنن الكبرى( بيهقى) ٧: ٣٣٦، حديث ١٤٧٤٩- ١٤٧٥١.
[٢] . الأحكام( ابن حزم) ٢: ١٥٢( و جلد ٦، ص ٢٤٩)؛ فتح البارى ٣: ٤٥٦- ٤٥٨؛ سنن ابى داود ٢: ٣١٥، حديث ٢٠٣١؛ سنن ابن ماجه ٢: ١٠٤٠، حديث ٣١١٦؛ السنن الكبرى( بيهقى) ٥: ١٥٩، حديث ٩٥١١.
[٣] . شورى/ ٣٨.