منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٠ - عامل سوم؛ ديدگاه ابن قُتَيْبَه و ابن حَجَر
نمىتوانيم به كمى كاتبان و درست ننويسى آنها اعتنا كنيم در حالى كه ميانشان كسانى بودند كه خوب و استوار مىنوشتند؛ مانند: زيد بن ثابت و عبدالله بن عمرو بن عاص. و اگر از باب جَدَل ادعاى ندرت وسايل كتابت و دشوارى تأمين آنها را بپذيريم، در رد آنان همين بس كه مسلمانان قرآن را تدوين كردند و در اين كار صعوبتى نيافتند؛ پس اگر مىخواستند حديث را تدوين كنند، فراهم ساختن اين وسايل برايشان دشوار نبود؛ چنان كه بر كسانى كه حديث را به خواست پيامبر صلى الله عليه و آله نوشتند اين كار سخت نبود، پس بايد اسباب ديگرى را جُست ...[١].
دكتر مصطفى اعظمى مىگويد:
اگر آشنايى آنان را به كتابت انكار كنيم، چگونه به نوشتن خودِ قرآن حكم كنيم؟ آيا صحابه، به ترتيب قرآن را نمىنوشتند؟!
و چنان چه صحابه توان نوشتن نداشتند، هيچ انگيزهاى براى منع آنان از كتابت نبود، پس معناى اين سخن پيامبر چيست كه فرمود:
«ولا تَكْتُبُوا عَنّي شيئاً سِوي القرآن»
؛ از من جز قرآن چيزى ننويسيد.
خودِ اين حديث، اشاره دارد به اينكه آنان قرآن و نيز غير قرآن را مىنوشتند.
بارى، وجود شمار زيادى از كاتبانِ پيامبر و اداره دولتى بزرگ در عهد خلفاى راشدين، وجود كاتبانى را مىطلبيد كه به حساب و مانند آن آشنا باشند.
بنابراين، گريزى نيست جز اين سخن كه: در آن زمان شمار زيادى بودند كه خواندن و نوشتن را خوب مىدانستند- حتّى در عصر خود صحابه- و سياستِ آموزشى پيامبر صلى الله عليه و آله كه در عهد خود آن حضرت ثمر داد، بعد از وفات او بايد دستاوردهايش دو چندان باشد.
[١] . السنّة قبل التدوين( محمّد عجاج خطيب): ٣٠١- ٣٠٢.