منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣٣ - حاكمان و روند عادى سازى فقه حكومتى
مىگويد: مردم متفرق شدند، اين خبر به معاويه رسيد، عُبادة را احضار كرد و گفت: اگر تو صحابى پيامبرى و از آن حضرت حديث شنيدهاى، ما هم از اصحاب اوييم و از او حديث دريافتهايم!
عُبادة گفت: تو صحابى پيامبرى و از او حديث شنيدهاى؟!!
معاويه گفت: از اين سخن دست بردار، و آن را باز مگوى!
عُبادة گفت: آرى، هرچند بينى معاويه را به خاك مالد! سپس از نزد او برخاست.
معاويه گفت: ميان خودم و اصحاب محمّد، چيزى را رساتر از گذشت نمىيابم[١]!
با تأمّل در اين نقل تاريخى، مىتوان به نظرِ فراترى كه عُبادة داشت پى بُرد؛ زيرا وى با مكتب اجتهاد هم عصر بود و توجيهات و ادعاى نسخ آنها را (در هر حكمى كه مىخواستند بر خلاف كتاب و سنّت فتوا دهند) مىشناخت. از اين روست كه عُبادة تأكيد مى ورزد كه خودش از پيامبر شنيده و تأكيد مىكند كه اين معامله ربوى در آخرين رمضان پيامبر روى داد تا آنان نتوانند نسخ آن را ادعا كنند؛ چراكه پس از استقرار احكام در پايان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله مجالى براى ادعاى نسخ نمىماند.
نيز مىنگريم كه عُبادة روزِ آن را مشخص مىسازد تا به تكذيبش نپردازند.
* در روايتِ مسلم و بيهقى آمده است:
اين خبر به معاويه رسيد، منبر رفت و گفت: چه غرضى دارند كسانى كه از پيامبر احاديثى را مىآورند كه ما با وجودِ مصاحبت با پيامبر و حضور در نزدش، آنها را نشنيدهايم!
عُبادة برخاست ... سپس گفت: آنچه را از پيامبر شنيدهايم مىگوييم، هرچند ناخوشايند معاويه باشد ... مرا چه باك از اينكه در تاريكى شب، در لشكرش او را همراهى نكردم[٢].
[١] . نگاه كنيد به: تاريخ دمشق ٢٦: ١٩٩.
[٢] . صحيح مسلم ٣: ١٢١٠، حديث ١٥٨٧( متن از اين مأخذ است)؛ سنن بيهقى ٥: ٢٢٧، حديث ١٠٢٦٠.