منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣٢ - حاكمان و روند عادى سازى فقه حكومتى
چون معاويه ظهر را دو ركعت گزارد، مروان بن حكم و عَمْرو بن عثمان برخاستند و به او گفتند: هيچ كس چون تو بر پسر عمويت، به اين زشتى عيب نگرفت!
معاويه پرسيد: چه عيبى؟
گفتند: مگر نمىدانى كه عثمان در مكّه نماز را تمام مىخواند؟!
معاويه گفت: واى بر شما! مگر كارى غير از كار من انجام مىداد! با رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر (رضى الله عنهما) نماز را دو ركعتى خوانده ام.
گفتند: پسر عمويت ظهر را (در مكّه) تمام مىخواند، مخالفت تو با او در اين كار عيب است!
ابن زبير مىگويد: در اين هنگام معاويه سوى نماز عصر روانه شد، و آن را با ما چهار ركعت گزارد[١].
سياست حُكّام پيوسته چنين بود. آنان با وجود اين كه احكامى را از رسول خدا فرا گرفته بودند، باز از حرفشان برمىگشتند. به سخن معاويه بنگريد: «آيا او كارى جز اين كرد؟! با رسول خدا و ابوبكر و عمر نماز دوركعتى گزاردم» به جهت عرق قبيلهاى و تعصّب فاميلى، هواهاى نفسانىشان را پيروى مىكنند: «پسر عمويت آن را تمام خواند، مخالفتت با او عيب است!».
* ابن عساكر در تاريخ خود از طريق حسن بصرى آورده است كه گفت:
عُبادة بن صامت در شام بود، ديد ظروف نقره به دو برابر مظروفشان فروخته مىشود. سوى مردم روانه شد و گفت: اى مردم، هركه مرا نمىشناسد، من عُبادة بن صامت هستم. آگاه باشيد كه من در شب پنجشنبه آخرين رمضانى كه پيامبر زنده بود، در مجلسى از مجالس انصار، شنيدم كه پيامبر مىفرمود: طلا در برابر طلا، مثل به مثل با وزن مساوى جايز است امّا، افزون بر اين رباست.
[١] . مسند احمد ٤: ٩٤؛ مجمع الزوائد ٢: ١٥٦؛ و بنگريد به، فتح البارى ٢: ٤٥٧؛ نيل الأوطار ٣: ٢٥٩.