منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٥١ - كتاب خدا ما را بس!
خطمشى خليفه در اين قسم، از موارد پيشين قوىتر است؛ زيرا مسلمانان به آنان عمل كردهاند.
گاهى از صحابه يا تابعان نصوصى را درمىيابيم كه بر خلاف رأى خليفه است، ليكن ضعيفتر از موارد گذشته، مىباشد.
پنجم: فتواى خليفه اجتهادى از روى مصلحت باشد (اين مصلحت، سخن يا موضوعى است كه خليفه مىپسندد و يا عمومِ مردم به آن گرايش دارند) چراكه خليفه از ديگر صحابه، داناتر است؛ با اينكه، مصلحت، در مرتبهاى كه خليفه تصوّر كرده نباشد در نتيجه، حكم- به تبعِ خطا در تشخيص مصلحت- نادرست باشد و در عين حال، كسى خليفه را به ياد نياورد يا آگاه نسازد، و اين حكم (به عنوان يك حكم عام و فراگير) در همه عصرها سريان يابد.
اين احتمالات كه ابن قيّم آنها را از ياد برده يا خود را به فراموشى زده است، داراى شواهد تاريخى بسيارى است، و بعضى از آنها- پيش از اين- گذشت.
كتاب خدا ما را بس!
به اجتهاد در برابر نص، در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله (على رغم نهى آن حضرت) دست يازيده شد و در دوره اول اسلام، اين كار به اجرا درآمد. در همين زمان بود كه «حَسْبُنا كتاب الله» (كتاب خدا ما را بس است) و «بيننا وبينكم كتاب الله» (ميان ما و شما قرآن هست) بر سر زبانها افتاد.
در ميان صحابه، كسانى مانند امام على عليه السلام اين آماسِ ناشناخته و بىپيشينه را برنتافتند. امام عليه السلام- هنگام احتجاج با خوارج- به ابن عبّاس، چنين سفارش كرد:
لا تُخاصِمْهُم بالقرآن فإنَّ القرآنَ حَمّالٌ ذو وجوه تَقُولُ وَيَقُولونَ، ولكن حاجِجْهُم بالسُّنَّة فإنَّهم لن يَجِدُوا عنها مَحيصاً؛