منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣١٢ - بازپرسى عمر از سوى صحابه
سَلْ تَفقُّهاً ولا تَسْأَل تعَنُّتاً! فإنّ الجاهلَ المتعلِّم شبيهٌ بالعالم؛ وإنّ العالم المُتعسِّف، شبيه بالجاهل المُتَعَنِّت[١]؛
بپرس براى درك و فهم، و نه براى آزارِ ديگران و نماياندنِ اشتباه آنان؛ چرا كه نادانِ جوياى علم چونان داناست، و عالم بىانصاف و انحرافگرا، چونان جاهلِ پُر چانه و مشكل ساز است.
* نيز اين سخن كه فرمود:
الناسُ مَنقُوصون مَدخولون إلّا مَن عَصَمَ الله؛ سائلهم مُتَعَنِّت، ومُجيبُهم مُتكلِّف[٢]؛
مردم آكنده از نقص و عيب و روان پريشاند مگر آن را كه خدا نگه دارد؛ پرسندهشان مردم آزار است و پاسخ دهندهشان با تكلُّف، اظهار دانايى مىكند.
آنچه كه ما در صدد آن هستيم پى بردن به حقايق است، زيرا صحابه با اينكه بر زشتى سؤال آزمايشى، آگاه بودند، ليكن در تعامل با عمر اين رويكرد را در پيش گرفتند؛ چراكه اين كار، روشى بود براى برون رفتِ از بحرانِ شديدى كه گرفتارش بودند، و نيز بدان جهت كه تكرار اين موضعگيرىها ديگران را روشن سازد به اينكه فقه عمر در موارد بسيارى با آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است مطابقت ندارد؛ خواه خليفه به نص ديگرى كه بر خلاف فتواى اوست آگاه باشد و خواه نداند كه روايتى از پيامبر در آن زمينه هست.
صحابه مىخواستند مسلمانان را آگاه سازند كه عمر نقشى در تشريع اسلامى ندارد و نمىتواند از قرآن و سنّت، احكام شرعى را استنباط كند و اهليّت ندارد كه رأى او همطراز كتاب و سنّت باشد.
[١] . نهج البلاغه ٤: ٧٦.
[٢] . نهج البلاغه ٤: ٨٠؛ حلية الأولياء ٩: ٢٩٠؛ بحار الأنوار ٢: ٦٥، حديث ٣٢١.