منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٣٧ - انگيزههاى تحريف و انحراف
بدين جهت است كه مىبينيم خلفاى اموى و عبّاسى، منصب قضاوت را چونان ابزارى براى خُرد كردن شخصيّتِ مخالفانِ خود به كار مىبرند و فتاواى فقها را براى مصالح شخصىشان استثمار مىكنند.
حكايت شده است كه شبى هارون الرشيد، قاضى القضات، ابو يوسف را ا حضار كرد. وى سراسيمه سوى هارون شتافت. چون به قصر درآمد او را ديد كه بر تخت نشسته است و در طرفِ راستِ او عيسى بن جعفر قرار دارد.
هارون گفت: اى ابا يوسف، گمان داريم تو را ترساندهايم!
پاسخ داد: آرى، والله! همچنين خانوادهام [به شدّت ترسيدهاند].
چون ابو يوسف آرامش يافت، رشيد گفت: تو را خواستهام تا بر عيسى بن جعفر شاهد بگيرم؛ چراكه او كنيزى دارد، خواستم كه او را بر من ببخشد يا بفروشد، او ابا مىكند. والله، اگر اين كار را نكند، او را مىكشم!
عيسى بن جعفر گفت: من به طلاق زنانم و آزاد كردن بردگانم و صدقه دارايىام سوگند ياد كردهام كه نه اين كنيز را بفروشم و نه آن را به كسى هبه كنم.
هارون از ابو يوسف خواست كه براى اين مشكل، چارهاى بيابد.
ابو يوسف گفت: نيمى از آن را برايت ببخشد و نيم ديگر را بفروشد.
رشيد گفت: من نمىتوانم صبر كنم تا كنيز يك بار حيض ببيند (چراكه او كنيز است و براى حلال شدن همبسترى با او اين كار لازم مىباشد) اگر من امشب با او آميزش نكنم، مىترسم جانم را از كف بدهم.
ابو يوسف گفت: اى امير مؤمنان، امر سادهتر از اين حرفهاست! او را آزاد ساز و سپس هم اكنون با او ازدواج كن.
با اين حيله، رشيد كنيز را از دستِ مولايش بيرون كشيد و در همان شب با او همبستر شد[١].
[١] . بنگريد به، تاريخ فقه اسلامى( محمّد يوسف): ١٦٨؛ اين ماجرا- به طور كامل- در تاريخ بغداد ١٤: ٢٥٣، آمده است؛ و نيز در وفيات الأعيان ٦: ٣٨٥.