منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٩١ - ١ خلفا و تدوين حديث
براى رضاى خدا خود را فدا مىسازند) درباره ابن ملجم- قاتل امام على عليه السلام- نازل شده است، و سَمُرَه اين كار را كرد[١].
جعل حديث در عهد معاويه كارى زشت به شمار نمىآمد، جاعلان بىآنكه از خدا بترسند و تقواى او را پيشه كنند، به ساخت احاديثى مىپرداختند كه براى حكومت سودمند باشد واحاديثى را كه ناخوشايند صاحبان قدرت بود تكذيب ومنع مىكردند.
مدائنى مىگويد:
احاديث ساختگى فراوانى رُخ نمود و بهتان و دروغ منتشر شد و محورِ كار فقها و قاضيان و واليان قرار گرفت. بلاى بزرگ مردم، قاريانِ رياكار و كممايگانِ عابد نما بود كه حديث مىساختند تا نزد واليان منزلت يابند و در شمار نزديكان آنها درآيند و از اموال و املاك و منازل بهرهمند شوند.
اين اخبار و احاديث، به دست ديندارانى افتاد كه اهل دروغ و بهتان نبودند، آنها را به گمان اينكه حق است پذيرفتند و نقل كردند، و اگر مىدانستند كه آنها باطل است روايت نمىكردند و متديِّن به آنها نمىشدند[٢].
دهلوى در رساله الإنصاف مىنويسد:
چون دوره خلفاى راشدين پايان يافت، خلافت به كسانى رسيد كه به ناحق و بىاستقلال علمى در فتاوا و احكام، آن را به دست گرفتند. از اين رو به استعانت از فقها و همراهى با آنها- در همه احوالشان- ناچار شدند.
شمارى از علماى طراز اول باقى بودند، ليكن تا درخواستى از آنها مىشد مىگريختند و دورى مىجستند.
اهل اين دوران [و آنان كه عالمانِ راستين نبودند] با اعراضِ عالمانِ واقعى، ديدند كه امّت به آنها روى آوردند، از اين رو براى رسيدن به عزّت (جاه و مقام) به كسبِ علم دست يازيدند [و به خلفا روآوردند] در نتيجه، فقها كه تا پيش از
[١] . شرح نهج البلاغه ٤: ٧٣؛ شواهد التنزيل ١: ١٣٢.
[٢] . شرح نهج البلاغه ١١: ٤٦.