منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٠٠ - آراى ناسازگار (نظراتِ مختلف)
عُمَر در ماجراى ميراثِ جد همراه برادران، اضطراب داشت. با صحابه- در اين باره- بارها مشورت كرد، ليكن به نظرِ قطعى دست نيافت. پيش از وفاتش دوست داشت كه اين امر به شكلى استقرار يابد تا هرج و مرج در آن نباشد؛ نوشتهاى درباره جد و كلاله نگاشت و مكث كرد و از خدا خير مىخواست و مىگفت: خدايا، اگر در آن خيرى دانستى، امضايش كن! تا اينكه به اين نوشته، طعنش زدند؛ وى آن را خواست و محوش كرد و هيچ كس ندانست در آن چه بود.
عُمَر گفت: من درباره جد و كلاله، نوشتهاى را نگاشتم و از خدا خير را طلبيدم! به نظرم آمد كه شما را بر آنچه هستيد واگذارم[١].
سُيُوطى در الأشباه والنظائر بر اجتهادات عمر درباره جدّه چنين تعليق مىزند:
بدان علّت، كه اجتهادِ دوم اقوى از اجتهادِ اول نمىباشد؛ چراكه به عدم استقرار حكم مىانجامد و در اين كار، مشقّتى شديد است؛ زيرا وقتى اين حكم نقض شود، آن نقض نيز نقض مىشود، و همين طور مىتوان ادامه داد[٢].
آنچه دلالتِ قطعى دارد بر اينكه عمر در برابر كتاب و سنّت، اجتهاد مى ورزيد اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را آگاه ساخت كه وى هرگز حكم ميراثِ جد را نخواهد دانست تا اينكه بميرد! با وجود اين، وى زير بار نرفت و به اعمالِ نظراتش پرداخت.
از سعيد بن مُسَيَّب روايت شده كه گفت:
عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد كه سهم جدّ چگونه تقسيم مىشود؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين چه سؤالى است اى عمر! گمان مىكنم پيش از آنكه آن را بدانى، بميرى!
بارى، عُمر پيش از دانستن حكمِ آن، درگذشت[٣].
[١] . موسوعة فقه عمر بن خطّاب: ٥٤؛ روايت در اين مآخذ هست: مصنّف عبدالرزّاق ٦: ٤٣؛ تفسير طبرى ٦: ٤٣؛ الإحكام( ابن حزم) ٦: ٢٧٩.
[٢] . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّه: ٤٥٢( به نقل از الأشباه والنظائر: ١٠١).
[٣] . نگاه كنيد به: المعجم الأوسط ٤: ٢٩٥، حديث ٤٢٤٥( متن از اين مأخذ مىباشد و طريق آن صحيح است)؛ طبقات المحدّثين باصبهان ٣: ٥٦٤؛ مجمع الزوائد ٤: ٢٢٧؛ كنز العمّال ١١: ٥٨، حديث ٣٠٦١١،؛ عن( عب، هق، و ابو الشيخ فى الفرائض).