منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٠٢ - اجتهاد پيامبر صلى الله عليه السلام!!
اجتهاد پيامبر صلى الله عليه و آله!!
از متون پيشين به دست آمد كه اضطرارِ حاكمان به اجتهاد، چونان پايگاهى بود كه در پرتوِ آن، اختلاف نگرشها ميان صحابه (بلكه ميانِ خليفه و يك صحابى) مىتوانست توجيه شود؛ زيرا پوششى بود كه دعوتگران به مدرسه خلفا و اجتهاد- و عاملان به آن در عهد پيامبر- مىتوانستند براى رفع تضاد و تناقضِ موجود ميان فقه صحابه، به آن پناه جويند.
بجاست اين قضيّه را از ريشه و با ديدگاهى عقلانى و واقعى، واشكافى كنيم تا ببينيم كه آيا پيامبر- به راستى- اجتهاد مى ورزيد يا اينكه اين نسبت را براى تصحيح اجتهادات صحابه به پيامبر دادهاند؟
آيا معقول است كه پيامبر صلى الله عليه و آله اجتهاد را- به عنوان وسيلهاى- براى آگاهى از حكم آسمانى به كار گيرد در حالى كه مأمور به تبيين احكام صادره از سوى خدا براى مردم است و فرستاده پروردگار جهانيان مىباشد؟!
اگر به پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه اجتهاد داده شد، چرا در بيان حكم لعان[١] و ميراثِ عمّه و خاله توقف كرد تا وحى بر او نازل شود[٢]؟
مگر نه اين است كه در اجتهاد، احتمال خطا هست و جز ظنّ را افاده نمىكند؟
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىتواند يقين به دست آورد، چگونه رواست كه به ظن- كه درجهاش كمتر از يقين است- عمل كند؟
افزون بر اين، با آيات ديگر كه به لزوم پيروى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله امر مىكند چه كنيم؟ مانند:
[١] . نگاه كنيد به: تفسير طبرى ١٨: ٨٣؛ مسند احمد ١: ٢٣٨، حديث ٢١٣١؛ سنن اب- ى داود ٢: ٢٧٧، حديث ٢٢٥٦؛ اسباب النزول( واحدى): ٢١٣؛ لباب النقول: ١٥٣.
[٢] . نگاه كنيد به: سنن دارقطنى ٤: ٨٠ و ٩٨- ٩٩، حديث ٤٢ و ٩٠ و ٩٨؛ المستدرك على الصحيحين ٤: ٣٨١، حديث ٧٩٩٧؛ تفسير قرطبى ٨: ٦٠؛ الدرّ المنثور ٢: ٤٥٠؛؛ المراسي- ل ١: ٢٦٣.