منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٦٦ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
خواست كه مشركان ندانند كه او زنده است تا بار ديگر بر مسلمانان حمله نكنند! كَعْب بن مالك چون دريافت پيامبر زنده است ندا داد: اى مسلمانان، مژدهتان باد! اين رسول خداست! به قتل نرسيده! پيامبر صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد كه خاموش شود، مبادا دشمن بفهمد و بر آن حضرت بتازد، سپس آن مرد ساكت شد.
هنگامى كه ابو سفيان بر مسلمانان سيطره يافت، پرسيد: آيا محمّددر ميانتان هست؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله دو بار فرمود: پاسخش را ندهيد (از بيم آنكه اگر بداند آن حضرت زنده است توسط يارانش كه دشمنان خدا و رسولش بودند بر او سخت مى گرفتند.)
بار ديگر ابو سفيان ندا داد: اى عمر، تو را به خدا سوگند، آيا محمّد را كشتيم؟
عمر گفت: نه والله، به خدا سوگند، او اكنون سخن تو را مىشنود!
ابو سفيان گفت: تو از ابن قميئه[١] راستگوتر و نيكمردترى[٢].
با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد كرد كه جواب ابو سفيان را ندهند و از اين كار بازداشت، عمر ابو سفيان را پاسخ داد و [به يقين مىگويند] كار عمر چيزى نبود جز اينكه برداشت وتحليل نادرستى از سخن رسول خدا نمود! و خطا كرد!
و آن گاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله صدقات را تقسيم مىكرد، عمر آمد و گفت: اى رسول خدا، غير اينان- اهل صُفّه- سزاوارترند! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شما مىخواهيد كه من يا چنان تقسيم كنم كه عدهاى با درشتى و نارواگويى از من چيزى تقاضا كنند و يا اينكه بخل بورزم، من بخيل نيستم[٣]!
در صحيح بخاري آمده است: عبدالله گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله اموال را همانند بعضى اوقات، چنان قسمت نمود كه مردى از انصار گفت: به خدا سوگند، اين تقسيم خداپسندانه نيست! گفتم: اين سخن را به پيامبر مىگويم، آمدم و او را با اصحاب يافتم و آن خبر را
[١] . در بعضى از مآخذ« ابن قمأة» ضبط شده است. اين شخص همان كسى است كه خبر داد محمّد كشته شد( م).
[٢] . سيره ابن اسحاق ٣: ٥١٣؛ تاريخ طبرى ٢: ٧١؛ ثقات ابن حبّان ١: ٢٣٢.
[٣] . صحيح مسلم ٢: ٧٣٠، حديث ١٠٥٦؛ مسند احمد ١: ٢٠، حديث ١٢٧.