منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٩٧ - جمع ميان حج و عمره
گفت: نمىخواهم (علاوه بر) حياتم، (وزر و وبال) خلافت را پس از مرگم نيز بر دوش كشم[١].
گستره هر دو مكتب بعد از عُمَر
دارمى به سندش از مروان بن حكم آورده است كه:
چون به عمر درباره ميراث جد طعن زدند، در اين باره به مشورت پرداخت وگفت: من در ارث جدّ رايى دارم، اگرمىپسنديد پيروى كنيد.
عثمان گفت: اگر رأى تو را پيروى كنيم، رشد است و اگر رأى شيخ قبل از تو را پيروى كنيم، صاحب نظر نيكى بود[٢].
در الطبقات الكبرى آمده است كه محمود بن لبيد گفت: شنيدم عثمان بر منبر مىگفت:
براى احدى حلال نيست حديثى را از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كند كه در دوره ابوبكر و عمر شنيده نشده است[٣].
از معاويه رسيده كه گفت:
اى مردم، از رسول خدا كمتر روايت كنيد! اگر ناگزير از حديث هستيد به آنچه در دوره عمر نقل شده، حديث كنيد[٤].
و در روايتِ مسلم و احمد، سخن معاويه چنين است:
[١] . فتح البارى ٧: ٦٨؛ اين سخن را اشخاص زير در كتابشان آوردهاند، ابن سعد درطبقاتش، جلد ٣، ص ٣٤٢؛ ابو نعيم در حلية الأولياء، جلد ٤، ص ١٥٢؛ ابن عبدالبَرّ در الاستيعاب، ج ٣، ص ١١٥٤.
[٢] . مصنّف عبدالرزّاق ١٠: ٢٦٣؛ سنن دارمى ١: ١٥٩، حديث ٦٣١؛ و جلد ٢، ص ٤٥٢، حديث ٢٩١٦( متن از اينجاست)؛ سنن بيهقى ٦: ٢٤٦، حديث ١٢٢٠١.
[٣] . الطبقات الكبرى ٢: ٣٣٦؛ تاريخ دمشق ٣٩: ١٨٠؛ كنز العمّال ١٠: ٢٩٥، حديث ٢٩٤٩٠( به نقل از ابن سعد).
[٤] . مسند الشاميين ٣: ٢٥١( نشر مؤسسة الرساله، ط ٢)؛ تاريخ دمشق ٢٦: ٣٨٢؛ كنز العمّال ١٠: ٢٩١، حديث ٢٩٤٧٣.