منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٢ - عامل سوم؛ ديدگاه ابن قُتَيْبَه و ابن حَجَر
اسلام ميان قريشيان تنها هفده نفر كتابت را خوب مىدانستند و در اوْس و خَزْرج ساكن مدينه، يازده نفر نوشتن را از همسايگان يهودشان ياد گرفتند».
اگر اين سخن درست باشد و شمار نويسندگان از اين تعدادِ اندك فراتر نرود، بايد در ميانِ غير آنان كمتر از اين يا معدوم باشد ...[١].
سخن احمد امين در فجر الإسلام در اين راستا گذشت[٢].
دكتر صبحى صالح در علوم الحديث ومصطلحه مىگويد:
هنگامى كه دريابيم تكيه صحابه در حفظ حديث تنها بر خاطر سپارى آن در سينهها تكيه مى كردند نه بر نوشتن بر خطها، لازم است براى علّتِ آن، در پى انگيزه هاى غير كليشه اى باشيم نه توجيهات ديرينه اى كه پژوهشگران هرگاه كه به اين موضوع مىپردازند- از سر عادت- به آنها اشاره مىكنند.
نمىتوانيم پيرو پندار آنان باشيم در اينكه كمى تدوين حديث- در عهد پيامبر- در درجه نخست، به كمبود وسايل كتابت بر مىگردد؛ زيرا اين كمبود، به اين حد مبالغهآميز نبود.
در هر حال، كمبود نسبى ابزار نگارش يكى از عواملِ ترك تدوين حديث مىتواند باشد، ليكن بىگمان تنها عامل نيست. ندرتِ اين ادوات، صحابه پيامبر را از اين باز نداشت كه سختىها و دشوارىها را بر خود هموار سازند و همه قرآن را در پالان شتران و شاخههاى خرما و استخوان شانه و پشت و قطعههاى پوست بنويسند.
اگر انگيزههاى نفسى براى تدوين حديث، از نظر شور و توان، به پايه انگيزههايشان براى كتابت قرآن مىرسيد، وسايل آن را فراهم مىساختند و هر راهى را كه لازم بود مىپيمودند، ليكن آنان از پيش خود و با رهنمود پيامبر، در
[١] . دراسات فى الكافى والصحيح: ١٤؛ دراسات فى الحديث والمحدثين: ١٧.
[٢] . نگاه كنيد به: فجر الإسلام: ١٣- ١٤.