منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٩٥ - ٤ حُذَيفة بن يمان
مَثَل جدّ مانند درختى است كه يك تنه داشت و بر آن شاخهاى روييد و از آن شاخه، شاخهاى ديگر پديد آمد. تنه به شاخه آب مىرساند، اگر شاخه اول قطع شود آب به شاخه دوم برمىگردد و اگر شاخه دوم بريده شود آب به شاخه اول مىرود.
عمر خطبه خواند آن گاه نوشته را برايشان قرائت كرد و گفت: زيد بن ثابت درباره جدّ سخنى دارد و من آن را امضا كردم.
راوى مىگويد: عمر نخستين جدّى بود كه در اسلام ارث برد، مىخواست همه مالِ نوهاش را برگيرد و چيزى به برادران ميّت ندهد، پس از آن، عمر مال را تقسيم كرد[١].
٣. ابو عُبَيْده بن جرّاح
از عمر بن عبدالعزيز روايت شده است كه:
مردى از اهل ذمّه- به عمد- در شام كشته شد (در آن زمان عمر آنجا بود) خبر قتل، به وى رسيد، گفت: به اهل ذمّه مىتازيد؟ قاتل او را مىكشم!
ابو عبيدة بن جرّاح گفت: چنين حقّى ندارى! عمر نماز گزارد و ابو عبيده را خواست و پرسيد: چرا گمان مىكنى من حقّ قصاص او را ندارم؟
ابو عبيده گفت: اگر مسلمانى بندهاش را بكشد، آيا قصاصش مىكنى؟
عمر، خاموش ماند، سپس هزار دينار ديه بُريد و بر او سخت گرفت[٢].
٤. حُذَيفة بن يمان
حُذَيفه نقل مىكند كه او عمر را ملاقات كرد، عمر پرسيد: اى ابن يمان، چگونه روزگار مىگذرانى؟
حُذيفه گفت: چطور مىخواهى باشم؟! سوگند به خدا، روزگار را در حالى سپرى مىسازم كه حق را خوش ندارم و شيفته فتنهام و به نديده شهادت مىدهم و
[١] . سنن دارقطنى ٤: ٩٣، حديث ٨٠؛ سنن بيهقى ٦: ٢٤٧؛ فتح البارى ١٢: ٢١.
[٢] . سنن بيهقى ٨: ٣٢؛ كنز العمّال ١٥: ١٤، حديث ٤٠٢٣٤.