منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٦٣ - امر دوم (پيدايش دو مكتب، كه در اصول و مبانى با هم ناسازگارند)
از عواملى كه باعث شد كراهتِ قوم از كتابت فزونى يابد، رو به اشتهار نهادن آراى شخصىشان بود. بيم داشتند هنگامى كه مردم احاديث را از زبان آنها مىنويسند، در كنار آن نظراتِ آنان را نيز بنگارند.
اخبارى داريم كه اين مطلب را تأكيد و اثبات مىكند. روشنترين آنها- در عصر تابعان بزرگ- شايد اين خبر باشد كه به جابر گفتند: افراد رأى تو را مىنويسند ...[١]
از ابن عوف روايت شده كه گفت:
اى ابا اسماعيل، به زودى اين كتابها مردم را گمراه خواهد ساخت[٢].
احتمال مىرود رجوع عُمَر از آنچه درباره ميراثِ «جَدّه» نوشت، از اين باب باشد (يعنى از ترس ظهور برخورد آرا با يكديگر و تعارض آنها با سنّت) و همچنين آنچه از صحابه و تابعان رسيده است كه به فرزندانشان دستور مىدادند كه كتابهايشان را محو كنند و با آب بشويند (تا نوشتهها پاك گردد) بدان جهت بود كه نگارش رأى آنها شمرده مىشد، نه احاديثِ صحيح از رسول خدا صلى الله عليه و آله.
دكتر محمّد عجاج خطيب مىنويسد:
همه اين اقوال از علما روايت شده است. مورّخان نوشتهاند كه آنان خوش نداشتند مردم سخنان آنها را بنويسند. اين مطلب، آشكارا دلالت دارد كه در نگارش حديث، كراهت وجود نداشت، بلكه كتابت رأى را نمىپسنديدند. و اخبارى كه در نهى كتابت به طور مطلق آمده است، مقصود نهى از كتابتِ رأى مىباشد ...
اين نظريه آن گاه بيشتر تقويت مىشود كه مىبينيم اخبارى از اين تابعان رسيده كه بر كتابت تشويق مىكنند و به شاگردانشان اجازه مىدهند كه حديث را از زبان آنها بنويسند[٣].
[١] . علوم الحديث( صبحى صالح): ٣٤.
[٢] . تقييد العلم: ٥٧؛ التصدير( يوسف عش): ٢١.
[٣] . السنّة قبل التدوين: ٣٢٤.