منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٥٦ - امام هادى عليه السلام
محمّد بن حسن بن ابى خالد مىگويد:
به ابو جعفر دوم (يعنى امام جواد) گفتم: فدايت شوم! مشايخ ما از امام باقر و صادق عليه السلام روايات زيادى اخذ كرده اند، ولى چون تقيه شديد بود كتابهاشان را پنهان داشتند و از ايشان روايت نشده است، (يعنى واسطه بين ما و آنها از بين رفته است) هنگامى كه درگذشتهاند، كتابها به دست ما رسيده است [چه كنيم]؟
امام عليه السلام فرمود: آنها را حديث كنيد، آنها حق [و درست] است[١].
ستم به فكر و انديشه- و به ويژه ظلم در حقّ تدوين- از سوى خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس، به درجهاى مىرسد كه يكى از نزديكان امام جواد عليه السلام به شك مىافتد و مىخواهد به صحّت مرويّاتى كه بر اثر فشار فكرى و اعتقادى بازگو نشدهاند، يقين يابد.
و اينجاست كه نقشِ امام عليه السلام به عنوان ميزانِ شناخت صحيح از ناصحيح و حق از باطل (در ميانِ مُدَوَّنات و مرويات) روشن مىشود. و گمان مىرود كه امام عليه السلام مطابقت آنها را با كتاب امام على عليه السلام وكتابهاى پدرانش دريافت و از اين رو به سؤال كننده فرمود: «آنها را حديث كنيد، آنها حق است».
سائل يك نفر است و امام به لفظ جمع «حَدِّثوا» پاسخ مىدهد. اين امر نشان مىدهد كه اين بلا و مصيبت، عمومى بود و همه اصحاب آن حضرت با آن مواجه بودند، و بسيارى از مرويات و مُدوّنات- به جهت سركوب و فشار و ارعاب- ناموثَّق به نظر مىآمد.
امام عليه السلام صورت و محتواى مدوَّنات پدرانش را مىشناخت، خط آنها را به ديدگانش مىگذاشت و مىگريست و سوگند ياد مىكرد كه آن خط پدرش هست تا اين احتمال را كه آن كتابى ساختگى بر امام رضا عليه السلام باشد، دفع كند.
ابراهيم بن ابى محمود مىگويد:
[١] . اصول كافى ١: ٥٣، باب النوادر، حديث ١٥.